ایران، آمریکا و گزینه نظامی روی میز

حسین کبریائی‌زاده
25 آذر 97


خروج آمریکا از برجام و درپیش گرفتن سیاست «رئیس‌جمهور غیرقابل پیش‌بینی» توسط ترامپ سبب شد تنش در روابط ایران و آمریکا، بعد از یک دوره کوتاه سکون در دوره اوباما مجدداً فعال شود. ترامپ با هدف انعقاد قراردادی جامع‌تر که هم پرونده هسته‌ای ایران را شامل شود و هم سیاست موشکی و رفتار منطقه‌ای آن را تحت تأثیر قرار دهد، از برجام خارج شد و طی مدت شش‌ماهه منتهی به آبان سعی کرد نظام تحریم‌ها را مجدداً علیه ایران برقرار کند. البته توانست با عملیات روانی ضرباتی به پیکره اقتصادی ایران وارد کند و آن‌گونه که شاهد بودیم، توفیقاتی در ایجاد تورم، کاهش قدرت خرید مردم و نزول چشمگیر ارزش ریال نیز داشت؛ اما این امر سبب فروپاشی نظام اقتصادی و درنهایت، ایجاد نارضایتی عمومی در ایران آن‌گونه که واشینگتن انتظار داشت نشد.
لازم بود برای اثربخشی فشار اقتصادی بعد از مهلت شش‌ماهه تعیین‌شده، آمریکا همچنان با عملیات روانی فضای اقتصادی و سیاسی جامعه ایران را ملتهب نگه دارد و لذا این‌بار برایان هوک، مدیر «گروه اقدام علیه ایران»، از احتمال کاربرد نیروی نظامی درصورت تهدید منافع آمریکا خبر داد.
واضح است روی آوردن تیم ترامپ به استفاده از گزینه نظامی در سیاست اعلامی نشان از آن دارد که جنگ اقتصادی علیه تهران نتایج مورد انتظار واشینگتن را درپی نداشته است و این احتمال قوت می‌گیرد که با گذشت زمان و ترمیم نقاط ضعف اقتصاد ایران و اجرایی شدن سازکار مالی اروپا، دستاوردهای فعلی نیز ازدست برود، خاصه آنکه آمریکا توفیقی در تبدیل کردن بحران اقتصادی به بحران‌های اجتماعی و سیاسی هم نداشت.
بنابرین، نیاز است که با طرح ادعاها و اتهامات جدید مانند تهدید منافع آمریکا در منطقه و یا آزمایش موشک بالستیک دارای قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای در راستای افزایش اصطکاک میان ایران و آمریکا بکوشد از این طریق، تمرکز ایران برای رفع موانع و مشکلات اقتصادی کمتر و کارایی نظام تحریم‌ها افزایش یابد و به‌تبع آن، کارکرد نظام سیاسی ایران در رفع مشکلات و ایجاد رفاه برای شهروندان زیرسؤال برود.
فارغ از منطق و دلیل کاربرد آن، از نظر تاریخی نیز باید پذیرفت که آمریکا طی چهل سال گذشته بارها از روی میز بودن گزینه نظامی سخن گفته است. واضح است که استفاده زیاد از یک گزینه بدون اقدام عملی، از اعتبار آن در بازه زمانی می‌کاهد. اعتبار حمله نظامی آمریکا به ایران هم نزد ایران و هم نزد سایر بازیگران مخدوش شده است؛ زیرا در بغرنج‌ترین زمان‌ها یعنی بحران تسخیر لانه جاسوسی و در کوران جنگ ایران و عراق و حمایت دریایی آمریکا از عراق، یا تنش میان ناوهای آمریکا و قایق‌های گشت‌زنی ایران در خلیج فارس روابط دو کشور به سمت مناقشه نظامی پیش نرفت.
هرچند باورپذیری این گزینه کاهش یافته، استفاده از آن نشان از پایایی و عزم ترامپ برای حرکت در مسیر رو به جلوست. این کشور تمایل ندارد درخصوص ایران به گزینه عقب‌نشینی یا کاهش تنش فکر کند. آمریکا درتلاش است که تنش در روابط خود با ایران را در سطح بالایی نگه دارد و ازاین‌طریق، ایران را مستأصل، و رفتار آن را مدیریت کند.
اما سؤال اساسی این است که در چنین فضای متشنجی، درصورت نتیجه‌بخش نبودنِ این سیاست‌ها و عدم تغییر رفتار ایران یا اشتباه محاسباتی ایران در برخورد با سطح بالای تنش، آیا ترامپ ناچار می‌شود برای فرار از شکست، دست به قمار بزرگی به نام حمله نظامی بزند. برای پاسخ به این پرسش باید سنجشی از وضعیت نظامی و سیاسی فعلی ایران و آمریکا به‌دست آورد و نیز به نوع نگاه پنتاگون، متحدان آمریکا و جامعه جهانی به جنگ با ایران واقف شد.
مشخصاً قدرت نظامی ایران و آمریکا به‌دلیل تفاوت بودجه نظامی و سطح تکنولوژی قابل قیاس نیست؛ اما ایران با علم به این موضوع، طی سال‌های بعد از جنگ تحمیلی، نیروی نظامی خود را برای جنگی نامتقارن با آمریکا ساماندهی کرده است. متحدان قابل اتکاء منطقه‌ای، عمق استراتژیک، جمعیت، و وسعت از عوامل یاری‌دهنده ایران در نبرد احتمالی خواهند بود. سرمایه‌گذاری ایران در مسائل نظامی در دریا ازطریق قایق‌های تندرو و سیاست موشکی طی سنوات گذشته به‌گونه‌ای بوده که آمریکا به‌رغم صرف هزینه بسیار نتوانسته است تخمین دقیقی از میزان قدرت نظامی ایران داشته باشد.
ایجاد اختلال در دستگاه محاسبه‌گری هر بازیگر پیش‌نیاز بازدارندگی نامتقارن است. چینش نیروهای نظامی بر این مبنا، شروع جنگ با ایران را سخت، و تصمیم‌گیری دراین‌خصوص را پیچیده می‌کند و از‌این‌جهت، وزیر دفاع آمریکا جنگ با ایران را داستان‌پردازی می‌داند.
مؤلفه مهم دیگر در سطح جهانی و منطقه‌ای، توان ایجاد اجماع جهانی یا حداقل منطقه‌ای علیه ایران است. درحالی‌که نهادهای بین‌المللی، اروپا، و چهار عضو از پنج عضو شورای امنیت برجام را تأیید می‌کنند، به‌دست آوردن اجماع برای جنگ علیه ایران دشوار خواهد بود.
در سطح منطقه‌ای، اگر آمریکا به‌طور یک‌جانبه و برمبنای کمک متحدان منطقه‌ای خود تمایل داشته باشد آغازگر تهاجم باشد، شرایط چندان مطلوبی برای اتحادسازی منطقه‌ای علیه ایران ندارد. متحدان این کشور در منطقه (به‌استثنای رژیم صهیونیستی) که عمدتاً فاقد عمق استراتژیک هستند، از مؤلفه‌های قدرت تهی، و به‌شدت از ناحیه تهدید موشکی ایران آسیب‌پذیرند و لذا به‌جز کمک مالی، انتظارات نظامی آمریکا را نمی‌توانند تأمین کنند.
در سطح داخلی، ترامپ با مانعی به نام کنگره روبه‌روست که هم‌اکنون اکثر دموکرات‌ها را شامل می‌شود و حتی متممی را برای بودجه در سال 2019 تصویب کرده است که در آن، رئیس‌جمهور امکان استفاده از گزینه نظامی علیه ایران را ندارد. این درحالی است که در فضای داخلی ایران، شدت گرفتن این نوع تهدیدات می‌تواند موجب وحدت و انسجام داخلی و حتی غلبه بر موج روانی تحریم‌ها گردد؛ امری که در شرایط فعلی ایران بدان بسیار نیاز دارد.
در پایان، باید به این امر توجه داشته باشیم که با دقت بر قمار اخیر ترامپ، ایران باید ضمن تعامل با جامعه جهانی، از هر اقدامی که سبب شکل‌گیری هر اجماعی علیه خودش گردد پرهیز کند. واضح است درصورت شکل‌گیری فضای ملتهب و تصاعد تنش، امکان اشتباه محاسباتی هر بازیگر به میزان قابل ملاحظه‌ای افزایش خواهد یافت. در چنین شرایطی، درک و تحلیل سیگنال‌های سیاسی و نظامی رقیب نیازمند دستگاه تحلیلی چابک و عقلانی و همچنین متعهد بودن و هماهنگی همه تریبون‌ها با آن سیستم است.