عوامل رشد گرایش‌های جدایی‌طلبی در افغانستان

امان الله شفایی
25 آذر 97


افغانستان کشور چندفرهنگی و چندقومی است که سلطه تاریخی و متوالی حاکمان منتسب به قومیت پشتون بر این کشور، موجبات زایش و رشد آرمان‌ها و جریان‌های تجزیه‌طلب را در آن فراهم کرده است. هرچند که بسته بودن فضای سیاسی و استقرار حکومت‌های یکه‌سالار در تاریخ این کشور مجالی برای تجلی و تحقق ایده‌های تجزیه‌طلبانه برای اقلیت‌های نژادی و مذهبی باقی نگذاشته است، پس از سرنگونی طالبان در سال 2001 و باز شدن فضای سیاسی و اجتماعی، و متعاقب آن ناکارآمدی در حکومت‌داری و ایجاد بن‌بست‌های مکرر سیاسی و بحران‌های امنیتی و اجتماعی موجب شده است که در هفده سال گذشته، گرایش‌های جدایی‌طلبانه به‌ویژه در میان طیفی از تحصیل‌کردگان و فعالان اقوام تاجیک، هزاره و ازبک بیشتر شود.
سیاستمداران بلندپایه وابسته به اقوام یادشده، طرح فوری تجزیه افغانستان را بسیار خام و خلاف مصالح ملی افغانستان ارزیابی می‌کنند ـ چه آنکه ایشان در بده‌وبستان‌های سیاسی در سطح ملی و بین‌المللی خود را به حراست از تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی متعهد نموده‌اند ـ اما پوشیده نیست که در میان فعالان مدنی و تحصیل‌کردگان عمدتاً جوان تاجیک، ازبک و هزاره، تب جدایی‌طلبی بالا گرفته و ایده تأسیس کشورهای آرمانی مانند: خراسان، هزارستان و ترکستان جنوبی در سالیان اخیر رشد یافته است.
افغانستان کشور چندفرهنگی و چندقومی است که سلطه تاریخی و متوالی حاکمان منتسب به قومیت پشتون بر این کشور، موجبات زایش و رشد آرمان‌ها و جریان‌های تجزیه‌طلب را در آن فراهم کرده است. هرچند که بسته بودن فضای سیاسی و استقرار حکومت‌های یکه‌سالار در تاریخ این کشور مجالی برای تجلی و تحقق ایده‌های تجزیه‌طلبانه برای اقلیت‌های نژادی و مذهبی باقی نگذاشته است، پس از سرنگونی طالبان در سال 2001 و باز شدن فضای سیاسی و اجتماعی، و متعاقب آن ناکارآمدی در حکومت‌داری و ایجاد بن‌بست‌های مکرر سیاسی و بحران‌های امنیتی و اجتماعی موجب شده است که در هفده سال گذشته، گرایش‌های جدایی‌طلبانه به‌ویژه در میان طیفی از تحصیل‌کردگان و فعالان اقوام تاجیک، هزاره و ازبک بیشتر شود.
سیاستمداران بلندپایه وابسته به اقوام یادشده، طرح فوری تجزیه افغانستان را بسیار خام و خلاف مصالح ملی افغانستان ارزیابی می‌کنند ـ چه آنکه ایشان در بده‌وبستان‌های سیاسی در سطح ملی و بین‌المللی خود را به حراست از تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی متعهد نموده‌اند ـ اما پوشیده نیست که در میان فعالان مدنی و تحصیل‌کردگان عمدتاً جوان تاجیک، ازبک و هزاره، تب جدایی‌طلبی بالا گرفته و ایده تأسیس کشورهای آرمانی مانند: خراسان، هزارستان و ترکستان جنوبی در سالیان اخیر رشد یافته است.
پوشیده نیست که جریان‌های تجزیه‌طلب به‌خوبی از هزینه‌هایی که می‌باید برای تحقق آرمانشان پرداخت کنند آگاه‌اند و این را نیز درک می‌کنند که تقسیم افغانستان به چند کشور مستقل، چه در سطح بین‌المللی و چه در سطح ملی، واکنش‌های بسیاری را برمی‌انگیزد، به‌ویژه اینکه ایده تقسیم ازسوی قاطبه گروه‌های پشتون‌تبار خط قرمز محسوب می‌شود.
باوجوداین، به‌صورت چندلایه گرایش‌ها و تلاش‌های جدایی‌طلبانه و استقلال‌خواهانه در سالیان اخیر به‌صورت شتابان اوج گرفته است. البته نباید ازنظر دور داشت که برخی از تحولات و تصمیم‌های امنیتی و سیاسی که می‌توانند بار قومی و سمتی داشته باشند، آتش آن را تندتر کرده است؛ برای نمونه، ایجاد شکاف در ساختار حکومت وحدت ملی و بالا گرفتن اختلاف میان رئیس‌جمهور و ژنرال دوستم، معاون اول و درنهایت، تبعید وی به ترکیه ازیک‌سو، و جنجال برکناری عطامحمد نور از سمت والی بلخ ازسوی‌دیگر، شوک شدیدی به انسجام ملی و حکومتی وارد کرده است، به‌ویژه آنکه پس از بازداشت نظام‌الدین قیصاری، از فرماندهان سرشناس ازبک‌تبار و از افراد نزدیک به دوستم، برای مدتی چند ولایت ازبک‌نشین افغانستان دستخوش اعتراضات و اعتصابات وسیعی شد که در متن آن، ایده استقلال‌طلبی و تشکیل کشور مستقل ترکستان جنوبی به‌صورت برجسته وجود داشت.
و یا اینکه تاجیک‌های افغانستان به بهانه گرامیداشت سالروز کشته شدن احمدشاه مسعود، این مناسبت را به مجالی برای طرح و تعقیب ایده تأسیس کشور مستقل خراسان و به اهتزاز درآوردن پرچم دولتی تبدیل می‌کنند که پس از سرنگونی رژیم مارکسیستی در 1992 توسط احمدشاه مسعود و برهان‌الدین ربانی تشکیل، ولی به‌دست طالبانِ پشتون‌تبار در 1996 سرنگون شد؛ کما اینکه این وضعیت برای هزاره‌ها که هم از منظر قومی و هم ازنظر مذهبی، به‌صورت دونبشی احساس محرومیت و تبعیض می‌کنند، در سالیان اخیر بارها تجربه شده و درنتیجه، به احساسات استقلال‌طلبی ایشان در فرازهای مختلفی دامن زده است.
تغییر طرح و منحرف شدن مسیر خط انتقال برق پروژه بزرگ تاپی (TAPI) که در ابتدا قرار بود از قلب هزاره‌جات عبور کند و تاحدودی محرومیت شدید مناطق هزاره‌نشین را تسکین دهد، اوج غلیان احساساتی بود که بالاترین حد آن در متن «جنبش روشنایی» و ترسیم نقشه دولت مستقل هزارستان و به اهتزاز درآمدن پرچم آرمانی هزاره‌ها خود را نشان داد.
اقدام اخیر دولت در بازداشت عبدالغنی علی‌پور از فرماندهان برجسته محلی هزاره‌ها و تاخت‌وتاز گروه طالبان در برخی مناطق هزاره‌نشین، بار دیگر موجبات زبانه کشیدن گرایش‌های ضدحکومتی و در سایه آن، گرایش‌های تجزیه‌طلبانه و بالا رفتن پرچم دولت هزارستان را فراهم کرده است. به‌نظر می‌رسد هزاره‌های افغانستان درعین‌اینکه از شرایط ژئواستراتژیک مطلوبی برای تأسیس کشور مستقل محروم‌اند، به‌دلیل محرومیت‌ها و تبعیض‌های تاریخی و متراکم، از انگیزه بیشتری برای رسیدن به استقلال و حتی‌المقدور خودمختاری در هر سطحی برخوردارند.
واقعیت آن است که در کشورهای چندفرهنگی توسعه‌نیافته، به‌جای سیاست اقناع و اجماع فقط یک اهرم توانسته است احساسات تجزیه‌طلبانه اقلیت‌ها را مهار کند که آن، وجود رژیم خودکامه و یکه‌سالار است؛ اما درصورت تغییر شرایط و کوتاه شدن سایه رژیم اقتدارطلب و یا استقرار حاکمیت دموکراتیک و چندصدا شدن جامعه، امکان زایش و رویش جریان‌های تجزیه‌طلب فراهم می‌شود. در این شرایط، اگر نخبگان سیاسی نتوانند به تقاضاهای اولیه شهروندان پاسخ دهند و یا تحت تأثیر ذهنیت‌های تاریخی و وابستگی‌های نژادی و مذهبی، واقعیت‌های جدید را درک نکنند، طبیعی است که باید خود را برای مقابله با گرایش‌های تجزیه‌طلبی آماده کنند.
به‌نظر می‌رسد در افغانستان، گذشته از ذهنیت‌های تاریخی، نوع حکومت‌داری و تصمیم‌های دولتی نقش اصلی را در تهییج گرایش‌های جدایی‌طلبی ایفا می‌کند. هرچند در نظام جمهوری اسلامی افغانستان، در مقایسه با نظام‌های پیشین، فرصت‌های بی‌سابقه‌ای به روی اقلیت‌ها جهت مشارکت در قدرت گشوده شده است و از جهات متعددی چندصدایی وجود دارد، بقایای ذهنیت‌های رسوب‌شده هنوز هم در ساختار حکومت به‌نحوی است که یک اشتباهِ به‌ظاهر کوچک، این پتانسیل را خواهد داشت که بحرانی بزرگ را خلق کند؛ برای نمونه، تصمیم کمیسیون مستقل انتخابات در عدم برگزاری انتخابات پارلمانی در ولایت غزنی که طبق پیش‌بینی‌ها کاندیداهای هزاره شانس بیشتری برای پیروزی دارند و یا سهمیه‌بندی کنکور سراسری با هدف فراهم‌آوری شرایط تحصیلیِ بیشتر برای پشتون‌ها در شرایط غیررقابتی، ضمن آنکه ناقض صریح قوانین جاری کشور هستند، به ایجاد نفرت میان اقوام و فزونی احساس تبعیض و اجحاف سیستماتیک در بین هزاره‌ها به‌شدت دامن زده است. گفتنی است انباشت این وضعیت و تکرار چنین سیاست‌هایی می‌تواند در درازمدت یکپارچگی افغانستان و تمامیت ارضی این کشور را به بهای پرداخت هزینه‌های کلان به‌خطر بیندازد.
پوشیده نیست که جریان‌های تجزیه‌طلب به‌خوبی از هزینه‌هایی که می‌باید برای تحقق آرمانشان پرداخت کنند آگاه‌اند و این را نیز درک می‌کنند که تقسیم افغانستان به چند کشور مستقل، چه در سطح بین‌المللی و چه در سطح ملی، واکنش‌های بسیاری را برمی‌انگیزد، به‌ویژه اینکه ایده تقسیم ازسوی قاطبه گروه‌های پشتون‌تبار خط قرمز محسوب می‌شود.
باوجوداین، به‌صورت چندلایه گرایش‌ها و تلاش‌های جدایی‌طلبانه و استقلال‌خواهانه در سالیان اخیر به‌صورت شتابان اوج گرفته است. البته نباید ازنظر دور داشت که برخی از تحولات و تصمیم‌های امنیتی و سیاسی که می‌توانند بار قومی و سمتی داشته باشند، آتش آن را تندتر کرده است؛ برای نمونه، ایجاد شکاف در ساختار حکومت وحدت ملی و بالا گرفتن اختلاف میان رئیس‌جمهور و ژنرال دوستم، معاون اول و درنهایت، تبعید وی به ترکیه ازیک‌سو، و جنجال برکناری عطامحمد نور از سمت والی بلخ ازسوی‌دیگر، شوک شدیدی به انسجام ملی و حکومتی وارد کرده است، به‌ویژه آنکه پس از بازداشت نظام‌الدین قیصاری، از فرماندهان سرشناس ازبک‌تبار و از افراد نزدیک به دوستم، برای مدتی چند ولایت ازبک‌نشین افغانستان دستخوش اعتراضات و اعتصابات وسیعی شد که در متن آن، ایده استقلال‌طلبی و تشکیل کشور مستقل ترکستان جنوبی به‌صورت برجسته وجود داشت.
و یا اینکه تاجیک‌های افغانستان به بهانه گرامیداشت سالروز کشته شدن احمدشاه مسعود، این مناسبت را به مجالی برای طرح و تعقیب ایده تأسیس کشور مستقل خراسان و به اهتزاز درآوردن پرچم دولتی تبدیل می‌کنند که پس از سرنگونی رژیم مارکسیستی در 1992 توسط احمدشاه مسعود و برهان‌الدین ربانی تشکیل، ولی به‌دست طالبانِ پشتون‌تبار در 1996 سرنگون شد؛ کما اینکه این وضعیت برای هزاره‌ها که هم از منظر قومی و هم ازنظر مذهبی، به‌صورت دونبشی احساس محرومیت و تبعیض می‌کنند، در سالیان اخیر بارها تجربه شده و درنتیجه، به احساسات استقلال‌طلبی ایشان در فرازهای مختلفی دامن زده است.
تغییر طرح و منحرف شدن مسیر خط انتقال برق پروژه بزرگ تاپی (TAPI) که در ابتدا قرار بود از قلب هزاره‌جات عبور کند و تاحدودی محرومیت شدید مناطق هزاره‌نشین را تسکین دهد، اوج غلیان احساساتی بود که بالاترین حد آن در متن «جنبش روشنایی» و ترسیم نقشه دولت مستقل هزارستان و به اهتزاز درآمدن پرچم آرمانی هزاره‌ها خود را نشان داد.
اقدام اخیر دولت در بازداشت عبدالغنی علی‌پور از فرماندهان برجسته محلی هزاره‌ها و تاخت‌وتاز گروه طالبان در برخی مناطق هزاره‌نشین، بار دیگر موجبات زبانه کشیدن گرایش‌های ضدحکومتی و در سایه آن، گرایش‌های تجزیه‌طلبانه و بالا رفتن پرچم دولت هزارستان را فراهم کرده است. به‌نظر می‌رسد هزاره‌های افغانستان درعین‌اینکه از شرایط ژئواستراتژیک مطلوبی برای تأسیس کشور مستقل محروم‌اند، به‌دلیل محرومیت‌ها و تبعیض‌های تاریخی و متراکم، از انگیزه بیشتری برای رسیدن به استقلال و حتی‌المقدور خودمختاری در هر سطحی برخوردارند.
واقعیت آن است که در کشورهای چندفرهنگی توسعه‌نیافته، به‌جای سیاست اقناع و اجماع فقط یک اهرم توانسته است احساسات تجزیه‌طلبانه اقلیت‌ها را مهار کند که آن، وجود رژیم خودکامه و یکه‌سالار است؛ اما درصورت تغییر شرایط و کوتاه شدن سایه رژیم اقتدارطلب و یا استقرار حاکمیت دموکراتیک و چندصدا شدن جامعه، امکان زایش و رویش جریان‌های تجزیه‌طلب فراهم می‌شود. در این شرایط، اگر نخبگان سیاسی نتوانند به تقاضاهای اولیه شهروندان پاسخ دهند و یا تحت تأثیر ذهنیت‌های تاریخی و وابستگی‌های نژادی و مذهبی، واقعیت‌های جدید را درک نکنند، طبیعی است که باید خود را برای مقابله با گرایش‌های تجزیه‌طلبی آماده کنند.
به‌نظر می‌رسد در افغانستان، گذشته از ذهنیت‌های تاریخی، نوع حکومت‌داری و تصمیم‌های دولتی نقش اصلی را در تهییج گرایش‌های جدایی‌طلبی ایفا می‌کند. هرچند در نظام جمهوری اسلامی افغانستان، در مقایسه با نظام‌های پیشین، فرصت‌های بی‌سابقه‌ای به روی اقلیت‌ها جهت مشارکت در قدرت گشوده شده است و از جهات متعددی چندصدایی وجود دارد، بقایای ذهنیت‌های رسوب‌شده هنوز هم در ساختار حکومت به‌نحوی است که یک اشتباهِ به‌ظاهر کوچک، این پتانسیل را خواهد داشت که بحرانی بزرگ را خلق کند؛ برای نمونه، تصمیم کمیسیون مستقل انتخابات در عدم برگزاری انتخابات پارلمانی در ولایت غزنی که طبق پیش‌بینی‌ها کاندیداهای هزاره شانس بیشتری برای پیروزی دارند و یا سهمیه‌بندی کنکور سراسری با هدف فراهم‌آوری شرایط تحصیلیِ بیشتر برای پشتون‌ها در شرایط غیررقابتی، ضمن آنکه ناقض صریح قوانین جاری کشور هستند، به ایجاد نفرت میان اقوام و فزونی احساس تبعیض و اجحاف سیستماتیک در بین هزاره‌ها به‌شدت دامن زده است. گفتنی است انباشت این وضعیت و تکرار چنین سیاست‌هایی می‌تواند در درازمدت یکپارچگی افغانستان و تمامیت ارضی این کشور را به بهای پرداخت هزینه‌های کلان به‌خطر بیندازد.