روند سیاسی بحران یمن (1): علل ناکارآمدی روندهای صلح یمن در گذشته

حسین آجورلو
26 آذر 97


بعد از تحولات داخلی یمن که موجب به‌‌قدرت رسیدن انصارالله و برکناری منصور هادی در یمن شد، عربستان سعودی در اقدامی خارج از عرف و اصول سیاست بین‌الملل، در این کشور دخالت نظامی کرد. این کشور با بهانه حمایت از دولت قانونی منصور هادی نزدیک به چهار سال است که با همراهی برخی از کشورهای عربی، به‌خصوص امارات متحده عربی، سودان و بحرین، به کشتار مردم و تخریب زیرساخت‌های یمن پرداخته است. انصارالله و ارتش یمن نیز در برابر این تهاجم مقاومت کرده و تاکنون نیز مانع از تحقق اهداف عربستان سعودی در یمن شده‌اند.
یکی از موضوعات مهم درمورد بحران یمن، حمایت قدرت‌های بزرگ همچون آمریکا و انگلیس از عربستان سعودی و امارات متحده عربی است که نتیجه آن، همکاری این کشورها در محاصره زمینی، هوایی و دریایی این کشور بوده است. با میانجی‌گری برخی کشورهای منطقه و همین‌طور سازمان‌های بین‌المللی، تاکنون نشست‌هایی میان طرفین منازعه یمن، همچون نشست‌های ژنو، مسقط و کویت برگزار شده است، ولی همه این نشست‌ها به عللی که درپی می‌آید ناکام بوده‌اند:
1. زیاده‌خواهی طرف سعودی: عربستان سعودی همواره در مذاکرات با مطرح کردن شروطی همچون خلع سلاح انصارالله و بازگشت دولت منصور هادی، سعی در تحمیل شروط غیرقابل قبول به انصارالله داشته و این مذاکرات را به بن‌بست کشانده است.
2. تردید انصارالله از قصد و نیت طرف مقابل برای دستیابی به صلح واقعی: عموماً با شکل‌گیری فضای مذاکره، حملات نظامی نیروهای وابسته به هادی و تجاوزات عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای کسب برگ برنده در مذاکرات صلح افزایش پیدا می‌کرد که نتیجه آن، تردید انصارالله از قصد و نیت طرف مقابل برای دستیابی به صلح واقعی بوده است، به‌طوری‌که انصارالله بارها اعلام کرده است در سایه تجاوزات آشکار، نمی‌توان مذاکره کرد.
3. استراتژی ضد ایرانی ترامپ: دونالد ترامپ پس از نشستن بر مسند قدرت در آمریکا، سیاست ضد ایرانی ایالات متحده را علیه ایران تشدید کرد. یکی از این سیاست‌ها کاهش نفوذ منطقه‌ای ایران بود. آمریکا با تحلیل اینکه انصارالله یکی از ابزارهای مؤثر سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران است، درصدد حمایت بیشتر از عربستان و امارات متحده عربی و تضعیف انصارالله برآمد. در دو سال اخیر، همین امر تقریباً همه تلاش‌ها را برای ایجاد روندهای سیاسی متوقف کرده است.
4. تلاش امارات متحده عربی برای تسلط برای جنوب یمن و تنگه عدن: امارات متحده عربی بعد از ورود به بحران یمن نشان داد که به‌دنبال اهداف راهبردی همچون تسلط بر جنوب یمن و تنگه عدن است و همین امر زمینه اختلاف آن با عربستان نیز بوده است. به‌نظر می‌رسد امارات متحده عربی با پویا نگه داشتن ژئوپلیتیک جنوب یمن می‌خواهد جایگاه خود را تثبیت کند؛ به‌همین‌علت، با هر نوع روند صلح مخالفت کرده است.
5. تداوم خریدهای تسلیحاتی از سوی عربستان سعودی: عربستان سعودی یکی از بزرگ‌ترین خریداران تسلیحات نظامی دنیا محسوب می‌شود؛ به‌همین‌دلیل، هر نوع درگیری نظامی این کشور زمینه خریدهای بیشتر را فراهم می‌آورد و با توجه به نیاز بازارهای کشورهای غربی و روسیه به فروش سلاح، شاهد تمایل کمتر این کشورها به کاهش تنش در بحران یمن بوده‌ایم که به‌نظر می‌رسد یکی از عوامل تداوم بحران یمن، میل به فروش تسلیحات بیشتر بوده است.
6. نیاز محمد بن سلمان به بحران خارجی برای تثبیت روند جانشینی: اگرچه ملک سلمان با انتصاب محمد بن سلمان در مقام ولیعهدی، جایگاه او را تثبیت کرد، با توجه به روندها و ساختارهای سیاسی درون خاندان سعودی و جامعه عربستان، محمد بن سلمان به بحرانی خارجی برای پیشبرد اهداف خود همچون: برکناری شاهزادگان غیرهمسو، تصفیه ارتش و گارد ملی، سرکوب مخالفان، و تثبیت جایگاهش نزد سران کاخ سفید به‌عنوان عنصری ضد ایرانی نیاز داشته و به‌نظر می‌رسد با توجه به اقداماتی که در چند سال اخیر انجام داده، این بحران به او کمک کرده است. همین کارکرد یکی از زمینه‌های تداوم بحران و عدم شکل‌گیری روندهای سیاسی بوده است.
7. کیفیت نظامی عربستان سعودی: بحران چهارساله یمن محکی جدی برای قدرت نظامی سعودی‌ها بوده است، به‌طوری‌که این ارتشِ مجهز به همراه ارتش امارات متحده عربی با پیشرفته‌ترین تسلیحات درمقابل نیروی نظامی فاقد تجهیزات پیشرفته و متکی به نیروی انسانی کارآمدِ انصارالله نتوانسته است دستاورد مطلوبی داشته باشد. پایان بحران یمن با این نتیجه، نشان‌دهنده کیفیت پایین رزمی ارتش‌های این دو کشور است؛ به‌همین‌دلیل، می‌توان گفت مقامات عربستانی و اماراتی برای جلوگیری از این شکستِ وجهه ارتش در داخل و در عرصه بین‌المللی، به‌دنبال پایان دادن به جنگ در شرایطی هستند که بتوانند دستاوردی حداقلی و قابل توجه کسب کنند.