خیانت به میهن‌: تعریفی نو از ملی‌گرایی

طاهره مقری مؤذن
26 آبان 1397


درحالی‌که ملی‌گرایی و پوپولیسم نه فقط حیات اتحادیۀ اروپا، بلکه انسجام درونی ملت‌های اروپایی‌ را تهدید می‌کنند، هم‌پیمان فراآتلانتیکی هم، از وارد آوردن ضرباتی به پیکرۀ اتحادیۀ اروپا دریغ نمی‌‌ورزد. در مراسمی که در پاریس، به‌عنوان پایتخت دیپلماتیک جهان، به مناسبت صدمین سالگرد پایان جنگ جهانی اول برگزار شد، مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، در برابر 70 رهبر و درحدود 85 نفر از نمایندگان کشورها و سازمان‌های بین‌المللی، به قرائت نطقی پرداخت که در آن تلاش داشت تعریفی تازه از ملی‌گرایی و در برابر آن اصل میهن‌پرستی ارائه دهد. از دید او، این مراسم فرصتی برای یادآوری دلاوری‌های مبارزان میهنی و تذکری برای تبیین اهمیت صلحی گرانقدر در جهان بود که کشورهای خصمی، مانند فرانسه و آلمان را دیگر بار در همسایگی جغرافیایی یکدیگر، نه فقط به آشتی، بلکه به همکاری و یکی شدن در چهارچوب اروپایی فرا می‌خوانَد. بااین‌حال، واکنش رئیس‌جمهور آمریکا به‌عنوان مهمان در پاریس و پس از آن در واشینگتن، نقض آشکار اهداف صلح‌آمیز این مراسم بود. با توجه به اینکه مکرون در سخنرانی خود نامی از آمریکا نبرد، پرسش اینجاست که چه فرصتی ترامپ را به واکنش برانگیخت و چرا درصورتی‌که به بهانۀ باران در یکی از رویدادهای مربوط به مراسم شرکت نکرد تا بی‌اهمیت بودن مراسم را نشان دهد، موضع شدیدی در پاسخ به مکرون اتخاذ کرد.
انگشت اتهامِ جنگ‌طلبی روبه تمام ملی‌گرایان جهان
ایدۀ کانونی مکرون در سخنرانی خود، برگرفته از این درک ژرف است که با پیوند کشورهای اروپایی، موجود سومی به نام «اتحادیۀ اروپا» متولد شده و این موجود، خود نیازمند رشد و بالندگی است. بااین‌حال، برای ملی‌گرایانی که طی دهۀ اخیر به احزاب راه یافته و مطالبات خود را به عرصۀ سیاسی تحمیل کرده‌اند، این پیوند اشتباه و نوزاد متولد شده محتوم به مرگ است. به گفتۀ مکرون، ملتی که نتواند برای ارزش‌های خود بجنگد، و ملی‌گرایی‌ای که خودخواهانه منافع را بر ارزش‌ها ترجیح دهد، میهن را از یاد برده است، و مرزهایی را که برخی پس از جنگ جهانی به اجبار ترسیم شده‌اند اشتباه دریافته است. ازاین‌رو، ملی‌گرایی خیانت به میهن است و درحالی‌که هنوز جنگ‌ها و رقابت‌های ناسالم زندگی بشر را تهدید می‌کنند، به باور اروپاگرایان، اتحادیه هنوز می‌تواند الگویی برای ائتلاف‌سازی، نمادی از عرق میهنی، و دستورالعملی برای برقراری روابطِ توأم با رقابت سالم باشد.
اگرچه می‌توان گفت مکرون در سخنرانی خود، بدون نام بردن از مهم‌ترین رقیب انتخاباتی‌ آتی‌اش، حزب جبهۀ ملی فرانسه، این جنبش را نشانه گرفته است؛ اما نطق او تبیین خواستۀ قلبی تمامی اروپاگرایان در کشورهای مختلف اروپا بود. ازسوی‌دیگر، واقعیت این است که در حاشیۀ ارزش‌های لیبرال، احزاب راست افراطی در اروپا، ارزش‌های بشری و اخلاقی را نشانه گرفته‌اند. درحالی‌که علت جابه‌جایی بسیاری از مهاجران به اروپا، کمک به این کشورها در توسعه و آبادانیِ پس از جنگ جهانی، یا حق بشری پناهجویی بوده است، ملی‌گرایان با گسترش رگه‌هایی از نژادپرستی، امری را که مشابه فرقه‌گرایی در منطقۀ وانا نابودگر اتحادهای ملی و منطقه‌ای است بسط می‌دهند. امروز آن «دیگری» در اروپا که مهاجران و پناهجویان هستند، چهرۀ اروپا را دیگرگون کرده‌اند. در برخی‌از کشورها مانند آلمان، اگرچه شاید مردم و البته نه «ملت»، معترض حضور مهاجران به‌نظر برسند، اما واقعیت میدانیِ جمعیت‌شناختی و نرخ تولد راه گریزی به‌جز مهاجرپذیری برای ادارۀ امور این جوامع باقی نگذاشته است. علاوه‌برآن، توماس پیکتی، اقتصاددان بزرگ معاصر، در یادداشت‌های خود بر این امر تأکید دارد که واقعیت دیگر، یعنی مشکلات اقتصادی در اروپا، ناشی‌از موج‌های مهاجرتی اخیر نبوده و مسئولیت اصلی آن متوجه سوءمدیریت مقامات اروپایی است.
مکرون در سخنرانی بسیار سیاسی خود، از جذابیت سلطه، خشونت، و سیطره برای برخی از قدرت‌های جهانی سخن می‌گوید و ناگفته پیداست از دید او، این کشورها آمریکا، چین، و روسیه هستند که در بسیاری موارد مشروع و غیرمشروع، لزوم وجود هم‌اندیشی و سازمان‌های بین‌المللی را نادیده گرفته‌اند. به باور اروپاگرایانی نظیر او، اروپا دیگر آن اروپای پس از جنگ جهانی نیست که نیازمند حمایت آمریکا دربرابر روسیه یا حتی چین باشد، و اروپایی مستقل، قدرتمند، و حاکم است که خود می‌تواند با روسیه به گفتگو بنشیند، و در برابر چین و آمریکا بایستد. از دید آنان، اروپا یکی از ایالت‌های آمریکایی نیست، بلکه از آغاز صادرکنندۀ ارزش‌ها به بَر جدید بوده و هنوز به آینده امیدوار است.
ترامپ: کاتالیزور روندهای ویرانگر
بی‌شک در کُنه گفته‌های مکرون، هراس از واگرایی‌ و وابستگی منفی به هم‌پیمان دیرین نهفته است. اتحادیۀ اروپا مانند موجود ناقصی که هرگز نمی‌تواند مستقل شود، با خروج آمریکا از پیمان‌های بین‌المللی و دیگر مخالف‌خوانی‌های این کشور، بسیار هراسان از احتمال بازگشت به دوران جنگ جهانی دوم و برهم خوردن نظم بین‌الملل است. شعار ملی‌گرایانۀ «اول آمریکا»، درحقیقت شعاری برای برافروختن آتش جنگ و تعریف «دیگری» است.
ترامپ در پاسخ به مکرون، اروپا را منت‌پذیرِ آمریکایی نجات‌بخش معرفی کرد، اتحاد آلمان و فرانسه را زیرسؤال برد، رهبران اروپایی را بی‌کفایت دانست و دریک‌جمله، گذشته، حال، و آیندۀ اروپا را همان ویرانه‌های حاصل از جنگ جهانی دوم دانست. ازاین‌منظر، او برای 1500 نفر حامیان ضدجنگی که در پاریس چهارده ساعت زیر باران علیه او در تظاهرات شرکت کردند این پیام را مطرح کرد که لزوماً قرار نیست آمریکا جنگی را با کشوری شروع کند، واشینگتن هر زمان که بخواهد می‌تواند فردایی نو پس از جنگ جهانی را تصور کند که در آن لحظه، نظم و قاعدۀ بین‌الملل را از نو تعیین و تحمیل خواهد کرد.
از این رو در روند رشد ملی‌گرایی در اروپا و تشتت در اتحادیه، ترامپ نقش شتاب‌دهنده‌ای را ایفا می‌کند که با حمایت از جدایی اعضا از اتحادیه، مانند نمونۀ بریتانیا، دربرابر رشد همه‌جانبۀ اروپا می‌ایستد. ایدۀ «اروپای مستقل» و ارتش اروپایی در شرایطی که هدف آمریکا فقط دریافت 2% از تولید ناخالص داخلی برای ناتو بود، می‌توانست موفق و به‌نوعی مقتضای موقعیت درنظر گرفته شود، اما با توجه به تندی ترامپ، نوعی فرار روبه جلو ازسوی اروپایی است که ماجرای برجام ایران نشان داد نمی‌تواند از آمریکا در حوزۀ اقتصادی مستقل شود. فشار بر دولت‌های اروپایی ازسوی مردم آن اندازه افزایش یافته که مقامات ناگزیرند مخالفان اروپاگرایی را خائنین به ملت بخوانند. درعین‌حال که این رویکرد قهری درقبال مردم در انتخابات پیاپی اروپایی ثابت شد اشتباه است.
راه‌حل کنونی اروپا تمسک به گروه‌های مخالف جنگ است که از طیف‌های مختلف چپ و راست گردهم آمده و آنها نیز به‌صورت ضمنی ایدۀ ملی‌گرایی را رد می‌کنند. آنچه در پاریس به‌عنوان تظاهرات حدود 50 سازمان مردم نهاد ضد جنگ علیه ترامپ مشاهده شد، آخرین تلاش‌ها برای انقلاب در اتحادیه و استقلال‌طلبی اروپا از آمریکاست و شاید همانطور که دیروز آمریکا از اروپا مستقل شد، روزی اروپای متحد بتواند چنین خواسته‌ای را محقق کند. به گفتۀ مکرون، مهم‌ترین درس جنگ جهانی، اندیشیدن به آینده است