اهداف انتصاب زلمی خلیل‌زاد و پیامدهای آن برای منطقه و ایران

حسام الدین حجت زاده
10 مهر 97


مایک پومپئو، وزیر امور خارجه آمریکا، 4 سپتامبر از انتصاب زلمی خلیل‌زاد به‌عنوان مشاور خود در امور افغانستان خبر داد. این خبر شاید برای افکار عمومی در آمریکا، افغانستان و منطقه غافلگیرکننده باشد، اما از دید بسیاری از ناظران، خلیل‌زاد شصت‌و‌هفت‌ساله احتمالاً بهترین گزینه موجود دولت دونالد ترامپ برای پیشبرد سیاست‌های پیدا و پنهانش در افغانستان و منطقه است. دلایل اهمیت انتصاب خلیل‌زاد عبارتند از:
1. او در دوران ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش، علاوه‌بر آنکه سفیر آمریکا در عراق و سازمان ملل بود، از سال 2003 تا 2007 رهبری سفارت آمریکا در افغانستان را بر‌عهده داشت. در آن برهه، هم‌زمان با آغاز عملیات بازماندگان رژیم طالبان برضد دولت نوپای حامد کرزَی، خلیل‌زاد که از او به‌عنوان وکیل یا حاکمِ در سایۀ افغانستان یاد می‌شد، توانست علاوه‌بر تثبیت کرزی در مقام ریاست‌جمهوری افغانستان تا سال 2009، او را به پذیرش حضور گسترده فرماندهان جهادی پیشین ـ که نقش پررنگی در مبارزه با طالبان داشتند ـ در ساختار قدرت در آن کشور وادارد. چالش‌های ناشی از این موضوع همچنان گریبانگیر دولت کابل است.
2. انتصاب خلیل‌زاد را می‌توان در چهارچوب راهبرد دولت ترامپ برای افغانستان و آسیای جنوبی حائز اهمیت دانست. هر‌چند براساس این راهبرد که بیش از یک سال از اجرای آن می‌گذرد، به‌ظاهر پیشبرد مذاکرات صلح با طالبان از اولویت اول واشینگتن خارج شد، اما اکنون کاخ سفید دریافته است که در روند متزلزل صلح بین‌افغانی، منفعت آمریکا در مذاکره مستقیم با طالبان و دیکته کردن نظراتش به دولت افغانستان است؛ در ‌غیر ‌این ‌صورت، ادامه روند اجرایی شدن راهبرد آمریکا برای آن کشور، نتیجه‌ای جز شکست نخواهد داشت. بنابراین، ناگهان بر تحرکات مقامات ارشد سیاسی و نظامی آمریکایی در‌قبال افغانستان افزوده شده است و سفرهای پیاپی و اعلام ‌نشده وزرای خارجه و دفاع ایالات متحده به کابل در یک ماه اخیر، انتصاب ژنرال اسکات میلر به جای ژنرال جان نیکلسون به فرماندهی نیروهای آمریکا و ناتو در افغانستان و سپس انتصاب خلیل‌زاد، همگی نشانه بازنگری تدریجی ترامپ در راهبردش در‌قبال افغانستان می‌باشد. احتمال می‌رود که یکی از اهداف دولت ترامپ از تغییر موضع در‌قبال مذاکره با طالبان، بازگشت به طرح پیشین آمریکا و بریتانیا باشد؛ طرحی که هدف از آن، واداشتن دولتمردان افغان و کشورهای منطقه به پذیرش مشارکت جدی طالبان در ترکیب دولت بعدی افغانستان در آینده نه چندان دور است. این طرح در دور دوم ریاست‌جمهوری اوباما جنجال‌برانگیز شد.
3. موضع‌گیری‌های ضدپاکستانی خلیل‌زاد در مقام سفیر آمریکا در افغانستان و سازمان ملل و پس از آن به‌عنوان کارشناس، بر مقامات پاکستانی، افغان و ناظران پوشیده نیست؛ درواقع به‌نظر می‌رسد که دولت ترامپ ازطریق خلیل‌زاد که به پشت‌پرده روابط حکومت اسلام‌آباد (به‌ویژه ارتش و سازمان اطلاعات پاکستان) با گروه‌های پیکارجویی مانند طالبان و شبکه حقانی و منابع مالی‌شان وقوف زیادی دارد، دولت عمران خان را تحت فشار گذاشته است تا در روابط دوجانبه واشینگتن ـ اسلام آباد و کابل ـ اسلام‌آباد امتیازات جدیدی از پاکستان بگیرد. البته عمران خان و سران ارتش این کشور نیز با آگاهی از اهداف اصلی از انتصاب خلیل‌زاد، نارضایتی آشکار خود را از این موضوع، در جریان سفر پومپئو به اسلام‌آباد به اطلاعش رساندند و به او یادآور شدند که زیر بار تهدیدات خلیل‌زاد نخواهند رفت.
4. انتصاب خلیل‌زاد مطلوب روسیه و چین نیز نخواهد بود. او آشکارا دولت پوتین را به حمایت نظامی و تدارکاتی از طالبان متهم کرده و منتقد جدی تلاش‌های مسکو و پکن برای برگزاری مذاکرات صلح دولت افغانستان و طالبان در دو سال اخیر بوده است؛ زیرا برقراری ارتباط مستقیم علنی یا پنهانی بین روسیه و چین با طالبان به معنای خارج شدن فرمان مذاکرات صلح افغانستان از دست واشینگتن خواهد بود؛ به‌علاوه، خلیل‌زاد بارها نگرانی فزاینده آمریکا را از نفوذ چین و روسیه در پاکستان در چهارچوب همکاری‌های اقتصادی و نظامی با اسلام‌آباد تکرار کرده است.
5. خلیل‌زاد علاوه‌بر آنکه با فضای اجتماعی و فرهنگی افغانستان و روند تحولات تاریخی و سیاسی زادگاهش آشناست، یک جمهوری‌خواه تندرو ضد‌ایرانی است که روابط نزدیکی با دونالد ترامپ دارد و از او به‌عنوان یکی از گزینه‌های موردنظر ترامپ برای تصدی وزارت امور خارجه یاد می‌شد. بنابراین، انتصاب این دیپلمات و سیاستمدار کارکشته افغان‌تبار به سمت مشاور وزیر خارجه آمریکا در امور افغانستان، نباید اذهان را گمراه کند. با توجه به پیشینه موضعگیری‌های تند خلیل‌زاد درمورد جمهوری اسلامی ایران، می‌توان گفت که این انتصاب به دو معناست: اول، باز کردن جبهه‌ای تازه با هدف تشدید ایران‌هراسی در منطقه در آستانه دور اصلی تحریم‌های ثانویه بر‌ضد جمهوری اسلامی؛ و دوم، تلاش برای محدود کردن دامنه نفوذ ایران در افغانستان.
خلیل‌زاد به‌مثابه مخالف جدی برجام در ژوئن 2018 (خرداد 97) در مقاله‌ای در روزنامه واشینگتن پُست با تیتر «چرا ایران گزینه مذاکره با ترامپ را انتخاب خواهد کرد» مدعی شد که رهبران جمهوری اسلامی با مشاهده نتایج موفق نشست رهبر کره شمالی و ترامپ در سنگاپور، متقاعد خواهند شد که دوباره با آمریکا در‌مورد برجام مذاکره کنند. او ایران را تهدید کرد که اگر به مذاکره مستقیم یا حتی غیرمستقیم تن ندهد، با افزایش فشار اقتصادی و حتی برخورد نظامی ازسوی آمریکا مواجه خواهد شد تا درنهایت، چاره‌ای جز مذاکره با کاخ سفید نداشته باشد. با چنین دیدگاهی، به احتمال زیاد، یکی از مأمویت‌های خلیل‌زاد آن است که دولتمردان افغانستان، پاکستان، هند و دیگر کشورهای آسیای جنوبی و آسیای مرکزی را برای همراهی کردن با تحریم‌های یک‌جانبه ضدایرانی ترامپ، تحت فشار بگذارد.
همچنین خلیل‌زاد که در سال‌های گذشته بارها (از‌جمله در مصاحبه مفصل با رادیو آزادی در دسامبر 2017) ادعاهای مقامات غربی را درمورد دخالت تهران در امور افغانستان ازطریق حمایت تدارکاتی از طالبان تکرار کرده است، در دوران مسئولیتش خواهد کوشید که بیش‌از‌پیش، به عملیات روانی ضد‌ایرانی میان مقامات، شخصیت‌ها و احزاب افغانستان دامن بزند و به یاوه‌گویی‌های ایران‌هراسانه امثال گلبدین حکمتیار استناد کند تا علاوه‌بر افغان‌ها، مقامات و مردم در سایر کشورهای منطقه را درباره آنچه واشینگتن «تهدید ایران برای امنیت و ثبات منطقه و جهان» می‌خواند، حساس‌تر کند.