نگاهی به اهمیت امنیت مرز ایران و پاکستان

سمیه مروتی


مرز ایران و پاکستان تمام شاخص‌های لازم برای یک انفجار ژئوپلتیک، نظیر رقابت جدی منطقه‌ای، اختلافات مذهبی، تسری امنیت و ناامنی، اثرپذیری سایر بازیگران، اختلافات قومی، انواع قاچاق و فعالیت‌های گروه‌های تروریستی و تندرو را داراست. برهم خوردن امنیت مرزها، منافع امنیتی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشورهای منطقه و فرامنطقه را دستخوش تغییر خواهد کرد و ایران، هند، چین، کشورهای حاشیه خلیج فارس، آسیای میانه و آمریکا به‌طور مستقیم از این مسئله متضرر یا منتفع خواهند شد. سناریوهای متعددی درمورد چرایی ثبات در حاشیه مرزهای ایران و پاکستان مطرح می‌شود که چند تا از آنها از منظر سیاست هوشمندانه ایران قابل ارزیابی است ولی سبب چند تای دیگر می‌تواند ناگزیری بازیگران منطقه‌ای باشد. امنیت این مرزها از چند منظر قابل بررسی است:
نگاه چین: پکن در سال‌های اخیر با سرمایه‌گذاری میلیاردی روی پروژه کریدور اقتصادی و اجاره چهل‌ساله بندر گوادر، در تنوع‌بخشی به مسیرهای ترانزیت کالا و انرژی می‌کوشد. ناامنی در این حوزه قطعاً ساختار اقتصادی چین را با مشکل جدی روبه‌رو خواهد ساخت؛ ازاین‌رو، چین با احداث پایگاه نظامی دریایی در بندر جوانی (نزدیک بندر گوادر) قدم اول را برای پاسخ دادن به هراس امنیتی‌اش در منطقه برداشته است و با توجه به مسیرهایی که این خط از آنها عبور می‌کند، چینی‌ها هزینه امنیت‌بخشی بسیار بالایی را متحمل شده‌اند؛ اما اگر منطقه بلوچستان که سطحی از ناامنی در آن توسط گروه‌های تندرو و مافیای موادمخدر عادی‌سازی شده است، از کنترل خارج شود، بی‌تردید بازگشت امنیت کاری بس زمان‌بر، پرهزینه و دشوار خواهد بود.
نگاه افغانستان: افزایش سطح ناامنی درمرزهای پاکستان با ایران در نگاه نخست، این ظن را به ذهن متبادر می‌سازد که تمرکز پاکستان از شمال و شمال شرق به سوی دیگر خواهد رفت و گریزگاهی برای افغانستان ایجاد خواهد شد؛ اما باید به‌خاطر داشت که مناطق هم‌مرز افغانستان و پاکستان تا حد زیادی خارج از سیطره و نفوذ دولتی است و قطعاً درگیری دولت در منطقه بلوچستان موجب افزایش تمرکز نیروهای افراطی در مناطق قبیله‌ای و سرحدات می‌شود و ممکن است نفوذ حداقلی دولت به صفر برسد و منطقه از کنترل خارج شود. همواره هراس از پیوستن مناطق قبیله‌ای پاکستان و ولایاتی نظیر ننگرهار، خوست، پکتیکا به هم وجود داشته است. همچنین با توجه به سرمایه‌گذاری و تمرکز افغانستان روی پروژه چابهار، افزایش سطح ناامنی در حاشیه دریای عمان موجب تأثیرپذیری مراوادات این حوزه و درنتیجه، تنگنای اقتصادی و امنیتی توأمان خواهد شد. ازاین‌رو، ناامنی پاکستان مراد افغان‌ها نبوده است.
نگاه هند: علی‌رغم تنش میان هند و پاکستان، دهلی‌نو موضوع ناامنی در پاکستان را از رهگذر بندر چابهار می‌نگرد و ازاین‌رو، آن ناامنی منجر به اتلاف سرمایه‌گذاری میلیاردی هند در چابهار و از‌میان رفتن فرصت دسترسی به بازارهای آسیای میانه می‌شود؛ گفتنی است که اقتصاد هند به‌سبب همسایگی با چین همواره در تنگنا بوده و یارایِ رقابت با آن را نداشته است؛ اما با وجود بندر چابهار، فرصت این رقابت برای دهلی‌نو مهیا خواهد بود.
نگاه عربستان: ناامنی این منطقه مساوی با اثرپذیری مسیرهای صدور انرژی است. با این وجود، وقتی پای ایران به میان می‌آید، برخی کشورهای عربی، به‌خصوص عربستان سود و زیان خود را با ترازوی دیگری می‌سنجند. ریاض، تهران را رقیب منطقه‌ای خود می‌بیند و تمام راهبردهای امنیتی‌اش را در راستای افزایش هزینه‌های کشورداری و نیز بازگشت ایران به درون مرزهایش تنظیم کرده است؛ درواقع، سرمایه‌گذاری میلیاردی سعودی در پاکستان برای تسری بحران به درون مرزهای ایران و ترویج تفکرات افراطی درمیان اقلیت‌های قومی و مذهبی آن را در این چهارچوب می‌توان فهم کرد. همچنین حمایت عربستان از گروه مسلح جیش العدل را نیز می ‌توان در ادامه همین سیاست مورد توجه قرار داد.
نگاه آمریکا: ایالات متحده آمریکا منطقه جنوب آسیا را از عینک رقابت قدرت با چین می‌بیند و هرگاه پای منافع چین در‌میان باشد، دیگر گزینه‌ها برای واشینگتن از اولویت خارج شده و قابلیت چشم‌پوشی پیدا می‌کنند. افزایش سطح ناامنی، تنگنایی جدی برای آمریکا ایجاد می‌کند؛ چرا که از‌یک‌سو، هر تحولی که به منافع چین ضربه بزند، مطبوع ایالات متحده است، اما از‌سوی‌دیگر، اگر در جریان این معادله بازیگرانی آسیب ببینند که کارگزار و شریک آمریکا در این رقابت هستند، قطعاً آمریکا ترتیب دیگری را در دستورکار قرار خواهد داد. مستثنی کردن پروژه چابهار از دایره تحریم‌ها به‌سبب وجود منافع هند و افغانستان در این قالب است. ناامنی جنوب و جنوب شرق ایران به معنای در قفس افتادن افغان‌ها، ابطال سرمایه‌گذاری‌های هند و توقف خیز اقتصادی هند به‌سوی آسیای میانه خواهد بود.
نگاه ایران: نگاه ایران به مرزهای شرقی‌اش با نگاه سایر بازیگران تفاوت دارد و شاخص‌هایی که آنها به‌کار می‌برند با شاخص‌های موردنظر ایران یکی نیستند. با توجه به زمزمه‌های اختلافات و نارضایتی‌های قومی، مذهبی، اقتصادی و زیست‌محیطی و وجود گروه‌های تندرو‌، تروریست و مافیای بزرگ موادمخدر حداقل سطح ناامنی در این منطقه می‌تواند منجر به تحریک دیگر لایه‌های آسیب‌پذیر شود و سطح بحران را به حداعلای خود برساند و موجب تسری آن به دیگر مناطق گردد. دغدغه‌های ایران در این منطقه بی‌شمارند و تنها نمی‌توان از منظر رقابت منطقه‌ای آن را رصد کرد. برای مثال، یکی از توجیهات و الزاماتی که برای عملیاتی شدن پروژه چابهار همواره ذکر می‌شود، آمار بالای بیکاری در این منطقه و احتمال تخلیه جمعیت از استان‌های جنوبی و مهاجرت به دیگر استان‌هاست که موجب بروز تنش‌ها و بحران‌های معتنابهی در استان‌های مقصد خواهد شد. درصورت توقف این طرح و ورود مؤلفه افراطی‌گری قومی و مذهبی و افزایش سطح ناامنی، ضریب بازگشت امنیت بسیار پرهزینه خواهد بود.
در ماه‌های اخیر، نشانه‌هایی از تلاش ایران، پاکستان، هند و آمریکا برای به حداقل رسیدن سطح تنش در حاشیه مرزهای ایران و پاکستان دیده می‌شود. تلاش تهران برای ارتقای سطح روابط و کاهش تنش‌های پیشین، نشانگر وجود یک دستور کاری جدی است؛ از‌سوی‌دیگر، در روزهای اخیر، خبر تلاش آمریکا برای ایجاد گشایش در روابط هند و پاکستان و چراغ سبز آن کشور درمورد پروژه گازی در سال‌های آتی را می‌توان در این راستا فهم کرد. ایران و هند دریافته‌اند که با توجه به حیاتی بودن کریدور اقتصادی برای پاکستان، هرگونه فعالیتی که موجب هراس پاکستانی‌ها از ایجاد وقفه و کاهش سوددهی این پروژه شود، توانایی خشک کردن شریان‌های چابهار را دارد؛ ازاین‌رو، ایران رسماً از پاکستان دعوت کرد که وارد پروژه چابهار شود؛ درصورتی که چابهار مفر و پناهگاه افغان‌ها از دست پاکستانی‌هاست، اما عدم اعتراض افغان‌ها گواه توافقی نانوشته میان بازیگران است که با سهیم کردن پاکستانی‌ها سطح تنش در روابط و نارضایتی آنها را به حداقل برسانند تا چابهار درنظر اسلام‌آباد، رقیب پرخطر گوادر نباشد