تیر آرش، نه جدال بر سر ماجرای مصدق؛ اعلام قدم بعدی و تعیین تکلیف با اروپا

طاهره مقری مؤذن

سخنان آقای ظریف در هشدار به اروپا برای لزوم هزینه کردن برای توافق امنیتی برجام و طرح سقوط دکتر مصدق، اگرچه درجهت بازی هنجاری و دیپلماتیک بیشتر و بهتر اروپا برای حفظ برجام و کاهش فشار اقتصادی بر ایران به‌نظر می‌رسد، اما از منظر تحولات کنونی و ناتوانی اروپا در عمل به وعده‌های خود، به‌نوعی اتمام حجت با اروپا نیز به‌شمار می‌رود. اگر تصمیم وزارت امورخارجه تعیین تکلیف با اروپا و وعده‌های غیرعملی این بازیگر است، باید بتواند درمورد گام بعدی‌اش درقبال اروپا و سرنوشت برجام شفاف‌سازی کند.
گویا عنصر «زمان» که از ابتدای خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام ازسوی کارشناسان مورد تأکید بسیاری قرار گرفته بود، چندان مورد توجه دست‌اندرکاران عملی دیپلماسی ایران نیست. به‌نظر می‌رسد که در میدان عمل و در تعقیب روندها، دستگاه دیپلماسی کشور از تمام بازیگران و نیز اعضای امضاکنندۀ برجام، چند گام عقب‌تر است.
تعیین تکلیف با اروپا به‌‌این‌معناست که ابتدا شفاف شود، اروپا در درجۀ‌ نخست، هم‌پیمان آمریکایی‌هاست و منافع اقتصادی همکاری اروپا با آمریکا، قابل مقایسه‌ با همکاری اقتصادی آن اتحادیه‌ با ایران نیست؛ اگر هم بحث جنگ اقتصادی مطرح است، باید از چشم‌انداز اروپایی به آن نگاه کرد. اروپا در جنگ اقتصادی با آمریکا می‌کوشد که در رده و رَستۀ شکست‌خوردگان نباشد و اینگونه نیست که بخواهد ایالات متحده را در جنگ اقتصادی شکست دهد. هدف اصلی اروپا این است که اگر بُردی اقتصادی و ژئواکونومیکی وجود دارد و اگر قرار بر این است که آمریکا پیروز این میدان باشد، به‌گونه‌ای بازی کند که به‌عنوان هم‌پیمان دیرین آمریکا از آن پیروزی منتفع شود و به‌عبارت‌بهتر، این بازیگر نیز برنده باشد. بنابراین، در درجۀ اول، هدف اروپا برای بُرد در جنگ اقتصادی، جلب‌نظر آمریکا با وارد کردن فشار بر آن کشور است و تازمانی‌که سهمی از این منافع نداشته باشد، در راه ایالات متحده سنگ‌اندازی خواهد کرد؛ درواقع، در مراحل بعدی است که مبارزۀ اروپا با تحریم‌های فراسرزمینی آمریکایی و دیگر نشانه‌های جنگ اقتصادی مطرح می‌شود.
درخصوص نقش اروپا در سرنوشت برجام، موضوعات منطقه‌ای و موشکی ایران، روند آسیب‌زای دیگری در حال شکل‌گیری است که در‌ آن اروپا به‌جای چانه‌زنی با ایران، با عبور از حق حاکمیتی این کشور، با روسیه و چین وارد گفتگو کند. به عبارتی‌ دیگر، در ماه‌های گذشته، اروپا هزینه‌های امنیتی بی‌ثباتی در ایران و هزینه‌های منطقه‌ای غرب آسیا را مانند: مهاجرت، قاچاق، بحث سوریه، احتمال درگیری با رژیم صهیونیستی، و مقصود اصلی آمریکا از امنیتی کردن دوبارۀ ایران در منطقه و سطح بین‌المللی را به‌خوبی سنجیده و به این نتیجه رسیده است که اگر با چین و روسیه بر سر این موضوعات وارد گفتگو شود، می‌تواند تمامی این هزینه‌ها را کاهش دهد یا کنترل کند. بنابراین، تمایل به رفع مسائل با ایران، به تمایل به رفع مسائل با چین و روسیه تغییر پیدا کرده است.
اما مشکل اساسی رفع مسائل حوزه ایران با روسیه و چین برای اروپا (برای مثال: هسته‌ای با روسیه یا چین) این است که در این ماجرا، موضوع هسته‌ای ایران در پرونده‌های بزرگ‌تری که مثلاً اروپا و آمریکا با روسیه دارند جای می‌گیرد و از اولویت موضوعی خارج می‌شود؛ یعنی خانم مرکل ابتدا با دیدن پوتین درخصوص امنیت اروپای شرقی و تضمین کنش روسیه درقبال اوکراین و غیره صحبت می‌کند و پس از آن، اگر زمان برسد، موضوع ایران را نیز بررسی خواهند کرد.
در مثالی دیگر، دنیس راس، مشاور سیاست خارجی آمریکا، در یادداشتی در فارن‌پالیسی عنوان کرده است احتمال دارد پوتین در ابتدای سال 2019 در سفری که به آمریکا دارد، طرحی را درمورد توافق هسته‌ای ایران شخصاً به نزد ترامپ ببرد که طبق آن، توافق احتمالاً از ده سال به پانزده سال تغییر خواهد کرد، ولی تحریم‌ها حذف خواهند شد و حق غنی‌سازی ایران باقی خواهد ماند. از دید راس، بعید است ترامپ به پوتین «نه» بگوید. هرچند در داخل ایران سیاست اصلی بر عدم مذاکره با آمریکاست.
بنابراین، با توجه به این تحولات، سه کارویژه مهم پیشِ روی دستگاه سیاست خارجی ایران وجود دارد: نخست اینکه، با توجه به گزینه‌های موجود، هدف نهایی خود در کسب منافع را روشن کند؛ یعنی اعلام کند تیر آرش را در کجا به‌زمین‌خورده می‌بیند. درمورد سرنوشت برجام، مذاکره با آمریکا، تعیین حقوق دفاعی، امنیتی و اقتصادی در امور هسته‌ای، موشکی، نفتی، و منطقه‌ای، باید اعلام شود هر یک از دستگاه‌های مسئول خود را در کجای راه کسب منافع ملی یا مقاومت در برابر دشمن می‌بینند؛ دوم اینکه، دستگاه دیپلماسی عنوان کند چه بخشی از تصمیمات خود را به عرصۀ سازکارهای چندجانبه‌ای مانند گفتگوهای چین و روسیه با اروپا و آمریکا گره زده و تا چه اندازه بر جهت‌دهی آن نظارت و کنترل عملی دارد و سوم اینکه، در فضای داخلی، برای اخذ بازخورد درمورد حدود اهداف، تصمیمات و راهبردهای سیاست خارجی و همچنین شکست یا موفقیت برنامه‌های سیاست خارجی ایجاد شود تا مردم که سرمایه‌های اصلی جمهوری اسلامی هستندبه نقش اثرگذار خود در این شرایط سخت آگاه شوند.