مدیریت نظام تهدیدات آمریکا

حسین کبریائی‌زاده


چهار دهه از عمر تنش مستقیم میان ایران و آمریکا می‌گذرد و این تنش‌های ادامه‌دار و نحوه مواجهه طرفین با یکدیگر به یکی از معماهای پیچیده نظام بین‌الملل تبدیل شده است. هرچند حجم مطالب و پژوهش‌هایی که درخصوص چرایی و چگونگی شکل‌گیری این مناقشه نگاشته شده بسیار زیاد می‌باشد؛ اما تعداد انگشت‌شماری از مطالعات در ایران با هدف مدیریت تهدید تدوین شده است.
اصولاً مدیریت تهدید مجموعه سیاست‌هایی است که به یک بازیگر امکان مهار، مقابله و استحاله تهدید را می‌دهد. با اتکا به این تعریف و تدقیق در ماهیت تهدید و سیاست امنیتی و خارجی ایران سال‌های زیادی از عمر انقلاب اسلامی معطوف به مواجهه با تهدیدات آمریکا بوده است که این امر موجب دستاوردها و فرصت‌سوزی‌های بسیار شده است.
طی سال‌های گذشته در فضای داخلی این اجماع به‌وجود آمده که سیاست خارجی آمریکا ساختاری است و تغییر در سطح رؤسای‌جمهور نمی‌تواند رافع تهدیدات آمریکا برای ایران باشد؛ اما با مروری بر کارنامه سیاست خارجی ایران در مقاطع مختلف اعوجاج در پاسخ به تهدیدات دیده می‌شود. مصداق جهت‌گیری‌های صفر تا صدی که گاهاً ماهیت تهدید را برای کشور کمتر یا بیش از آنچه بوده نمایش داده، بسیار است و بیراه نیست اگر وجود این امر را در کنار تعدد مراکز تصمیم‌گیری و تریبون‌های موازی به‌عنوان بزرگ‌ترین چالش در مدیریت تهدید آمریکا بدانیم.
در چنین شرایطی، معقول آن است که ما به‌دور از تعصب‌ها و بعضاً منافع حزبی و جریانی تکلیف خود را با سه مقوله قدرت تهدیدگر، میزان تهدید، و منافع قابل تهدید کشور روشن سازیم.
درخصوص میزان قدرت آمریکا و اثرگذاری آن در نظام بین‌الملل در کمتر بازیگری شک و شبهه وجود دارد؛ اما آنچه باعث اختلاف داخلی و گاهاً خلط مبحث است قدرت ریسک مجریان سیاست خارجی آمریکا در به‌کارگیری این قدرت فائقه است. گزینه‌های متنوع و متعدد منابع قدرت نزد آمریکا این کشور را مصون از کاربرد بی‌دغدغه آن نساخته است. واشینگتن به‌شدت نسبت به هزینه‌های اقدام در سیاست خارجی حساس است و این حساسیت سبب می‌شود حتی بازیگرانی با قدرت غیرقابل مقایسه با این کشور ازاین‌طریق بر نهادهای تصمیم‌ساز آن تأثیر بگذارند.
البته بخشی از این حساسیت مربوط به تمایل واشینگتن در مصون نگه داشتن تصویری است که جهانیان و مخصوصاً متحدان این کشور از قدرت هژمون دارند. جهت‌گیری‌های سیاست خارجی و دفاعی این کشور تا حد زیادی در مناطق مختلف ازجمله خاورمیانه دراین‌راستا تدوین می‌شود. ازاین‌رو، با اینکه قدرت دریایی ایران و آمریکا قابل قیاس نیست؛ اما از زمان افزایش تنش‌ها و خروج آمریکا از برجام حضور و تردد ناوهای مجهز این کشور در آب‌های خلیج فارس کاهش محسوس داشته است.
مشخصاً ایران می‌تواند با مانور بر افزایش هزینه‌های اقدام و بالا بردن ریسک اعمال سیاست‌های ضدایرانی بر جریان سیاست‌گذاری آمریکا نسبت به خود تآثیر بگذارد. ازآنجاکه راهکار آمریکا برای غلبه بر این چالش جلب همراهی جامعه جهانی و متحدان خود است، قطعاً فضای فعلی اقدام ضدایرانی با توجه به موضع اروپا، روسیه و چین در خروج غیرقانونی واشینگتن از برجام برای آمریکا مساعد نیست توجه به این امر مهم‌ترین نکته در موضع‌گیری اعلامی و اعلانی کشور در فضای فعلی است.
در راستای مدیریت تهدید آمریکا آنگونه که اشاره شد میزان تهدید ارتباط مستقیمی با وضعیت قدرت، نظام اولویت‌ها و ترجیحات تهدیدگر دارد. درحالی‌که اولویت ترامپ توجه به فضای داخلی و رونق اقتصادی در این کشور است منطقی است تمام مؤلفه‌ها ازجمله سیاست خارجی نیز به خدمت این امر درآید. رئیس‌جمهور فعلی آمریکا که خود منتقد جنگ‌های بی‌پایان در خاورمیانه بوده است قطعاً به مهلکه ایران قدم نخواهد گذاشت؛ زیرا برمبنای پیش‌بینی اندیشکده‌های آمریکا جنگ با ایران از پنج جنگ گذشته آن بزرگ‌تر، مخرب‌تر و پرهزینه‌تر خواهد بود.
با توجه به این موارد و گونه‌شناسی دیپلماسی زیگزاگی ترامپ، واشینگتن بهترین راه تهدید ایران را آزمودن مسیرها و ابزارهای بی‌ثبات‌ساز اقتصادی و وصل کردن آن به اعتراضات اجتماعی و درنهایت سیاسی خواهد دید. به‌رغم آنکه در فضای منطقه‌ای و حتی بین‌المللی ایران توانسته حریم‌های امنی برای خود ایجاد کند و مرزهای ملی را از مخاطرات خاورمیانه پرآشوب حفظ کند اما در فضای داخلی و به‌خصوص اقتصادی همچنان ضعف‌های ساختاری می‌تواند محمل سلسه‌ای از کانون‌های بحران به‌هم پیوسته باشد.
تشکیل کابینه بحران در حوزه اقتصادی و امنیتی توسط دولت قطعاً می‌تواند آمریکا را تا ماه نوامبر که به اعتقاد نگارنده دوره آزمون کارآمدی تحریم‌ها برای هر دو طرف است مأیوس کند و ایران با شرایط بهتری ضمن تعامل با اروپا، روسیه، چین به استقبال نظام تهدیدات تحریمی رود.
دراین‌میان، باید نظام دسته‌بندی صحیحی نیز از ماهیت منافعی که توسط آمریکا تهدید می‌شوند داشته باشیم. سه دسته منافع بنیادین، حیاتی و حاشیه‌ای مشخصاً توسط آمریکا آزموده و درصورت سنجه هزینه و فایده هدف قرار داده می‌شوند. لذا باید برای پرهیز از اشتباهات محاسباتی برای هر دسته از این تهدیدات سناریوهای طراحی شود که تهدیدگر را با بن بست مواجه کند.
به‌عنوان مثال منافع بنیادین که با موجودیت نظام مرتبط است و در قالب طرح تغییر رژیم ایران در بیان مقامات امریکا مطرح شد با واکنش معقول و بهنگام ایران در بستن تنگه هرمز و "تنگه‌های دیگر" ناکام ماند و حداقل در سیاست اعلامی امریکا از گزینه تغییر رژیم به تغییر رفتار و مذاکره بدون پیش شرط میل کرد که نشان از مقابله صحیح ایران با رویکرد اقدام با حداقل ریسک و هزینه را دارد. البته باید در این مسیر توجه به تناسب پاسخ‌ها به تهدیدات داشت و مراقبت صورت گیرد با تفکیک صحیح وسنجیده منافع سه گانه یادشده ترامپ ایران را بازیگری غیرعقلانی و تهدیدگر نظام جهانی نمایش ندهد.
از سویی دیگر، نیاز هست قاطعیت و سرعت تجزیه و تحلیل داده‌ها از طریق نهادی تاسیسی و چابک مشابه آنچه امریکا اخیرا انجام داده صورت گیرد. تشکیل گروه اقدام علیه ایران به ریاست یک چهره ضد ایرانی به نام هوک در آستانه سالروز کودتای 28 مرداد که توسط امریکا ساماندهی شده بود هم اقدامی عملگرایانه است و هم مبین استفاده بجا از رویدادهای تاریخی و سمبلیک توسط واشنگتن می‌باشد.
در پایان، باید به مولفه زمان و مکان تهدید و نقش آفرینی کاتالیزورهای منطقه ای امریکا برای سرعت بخشی به نظام تهدیدات علیه ایران توجه داشت.اختلال در کارکرد ائتلافهای خاورمیانه‌ای امریکا بعنوان تسهیلگرهای منطقه‌ای می‌تواند زمان را به نفع ایران مدیریت کند و تا انتخابات میان دوره‌ای کنگره و ریاست جمهوری 2020 برای کشور زمان بخرد. مشخصا این موارد از انباشتگی تهدیدات در واحد زمان و مکان خواهد کاست و کارامدی ان را مختل می‌کند.