درس‌های مذاکره آمریکا و کره شمالی برای ایران 

علی اسمعیلی اردکانی


«البته که حاضرم با آنها ملاقات کنم. هروقت که بخواهند. نمی‌دانم آنها آماده باشند. هیچ پیش‌شرطی نداریم. هروقت بخواهند. هم برای آنها خوب است، هم دنیا. این کار را از موضع قدرت یا ضعف انجام نمی‌دهم، فکر می‌کنم ملاقات کردن کار مناسبی است». نکات فوق پاسخ ترامپ به سؤالی در چگونگی کاستن تنش با ایران است. برای تحلیل پیشنهاد ترامپ بعد از یک جنگ لفظی تمام‌عیار میان تهران و واشینگتن باید چند متغیر کلیدی را در نظر گرفت. الف) دستاورد و تحلیل‌های صورت‌گرفته از دستاورد مذاکرات شبه جزیره کره، ب) دیدار خاص آقای ولایتی با پوتین، ج) سفر وزیر خارجه عمان به آمریکا و دیدار با جیمز متیس (تأکید وزیر دفاع آمریکا بر بی‌میلی آمریکا به جنگ و تغییر نظام در ایران)، د) افزایش فشارهای اروپایی، چینی، روسی بر مقابله با طرح‌های تحریمی یکجانبه آمریکا علیه ایران، ه) افزایش جنگ تعرفه‌ای و تجاری آمریکا با اروپا و چین، و) تأکید روسیه بر اهمیت حضور ایران در سوریه.
در این یادداشت بررسی مذاکره آمریکا و کره شمالی ملاک تحلیل پیشنهاد ترامپ مبنی‌بر مذاکره بدون پیش‌شرط با ایران است. در ادامه ضمن تحلیل ابعاد مختلف آن مذاکره، به درس‌هایی که می‌تواند برای هرگونه مذاکره احتمالی ایران با آمریکا داشته باشد، اشاره خواهد شد.

مذاکرات شبه‌جزیره کره و مذاکره مستقیم ایران و آمریکا
مذاکرات شبه‌جزیره کره برای مدتی اخبار و روندهای جهانی را تحت تأثیر قرار داد. این تأثیر به‌گونه‌ای بود که گویا می‌شد تمام مناسبات دیگر منطقه‌ای شرق آسیا و حتی بین‌المللی را براساس آن دیدار تحلیل کرد. در خوانش آمریکایی قرار بود با مذاکرات شبه‌جزیره بزرگ‌ترین و نزدیک‌ترین تهدید آمریکا مهار شود. در خوانش کره‌ای و منطقه‌ای قرار بود با این مذاکره حریم‌های ظالمانه، بی‌ثباتی منطقه‌ای با حضور نیروهای خارجی برداشته شود و در کنار آن توانایی هسته‌ای کره شمالی به‌رسمیت شناخته شود. سرانجام مذاکرات با توافقی کلی و چهار ماده‌ای به پایان رسید. مفاد این توافق کلی چنین بود:
1. ایالات متحده آمریکا و کره شمالی متعهد می‌شوند که روابط تازه‌ای بنا کنند که اساس آن تمایل مردم دو کشور بر صلح و رفاه است؛
2. آمریکا و کره شمالی تلاش مشترک خواهند کرد که صلح پایدار در شبه‌جزیره کره ایجاد شود؛
3. کره شمالی تعهد می‌دهد که خلع سلاح هسته‌ای را ادامه دهد؛
4. آمریکا و کره شمالی متعهد می‌شوند که بقایای سربازان کشته یا مفقودشده در سال‌های جنگ در کره (1950ـ1953) را شناسایی کرده و به کشورشان بازگردانند.
دراین‌میان رفتارشناسی رفتار ترامپ در حین و بعد از توافق با کره شمالی قابل تأمل است و می‌تواند تا حدودی فضای ذهنی او را در پیشنهاد مذاکره مستقیم و بی‌قیدوشرط برای ایران روشن کند. ترامپ با ویژگی‌های شخصیتی همچون غرور، خودخواهی و برون‌گرایی همواره بر پیروزی و یا حتی اعلام پیروزی (هرچند به‌دست نیامده) تأکید دارد؛ برای مثال، وی بعد از مذاکرات با کیم جونگ اون و ورود به آمریکا بر یک نکته تأکید داشت: بزرگ‌ترین تهدید آمریکا را از بین بردیم؛ تهدیدی که اوباما آن را بزرگ‌ترین تهدید می‌دانست و مردم آمریکا را با آن می‌ترساند از بین رفت و الان دیگر اوباما و مردم آمریکا احساس امنیت می‌کنند و با آرامش می‌خوابند.
در این واکنش که نوعی رهیافت پیشین تخریب سنت و دستاوردهای بین‌المللی اوباما دیده می‌شود، نوعی بزرگ‌ کردن نتیجه مذاکره‌ای است که به‌زعم دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان صرفاً کلی‌گویی‌هایی فاقد اعتبار و ضمانت است. تردید درباره موفقیت این مذاکرات با اخبار متناقض از ادامه ساخت موشک‌های قاره‌پیما و ادامه برنامه تحقیقاتی کره شمالی ازسوی رسانه‌های بین‌المللی و همچنین نکات مطرح‌شده در گزارش استماع کنگره با حضور مایک پمپئو بیشتر شده است.
مسئله بزرگ جلوه دادن دستاورد مذاکره با کره شمالی و بهره‌برداری رسانه‌ای از آن را می‌توان در چهارچوب اعتیاد ترامپ به اعلام پیروزی در زمینه‌های مختلف دید. اینکه وی در زمینه‌های مختلف سلبی و ایجابی به اعلام پیروزی نیازمند است. وی حتی زمانی‌که از توافق هسته‌ای با ایران خارج شد، آن را نوعی پیروزی برای آمریکا در خارج شدن از یک توافق بد دانست. ترامپ تلاش کرد همزمان با خروج از برجام، با آزادسازی دو گروگان آمریکایی در کره شمالی به‌نوعی تردیدهای مخالفان در سیاست خروج از برجام را با اعلام پیروزی دیگر تحت‌الشعاع قرار دهد.
دراین‌راستا می‌توان یکی از مهم‌ترین تلاش‌های وی برای مجاب کردن ایران به آغاز مذاکرات و ادعای رسیدن به توافق خوب و کامل را نیاز به اعلام پیروزی دیگر عنوان کرد؛ نیازی که به‌نوعی نقطه آسیب‌زای ترامپ در صحنه کنشگری بین‌المللی است. آسیب این رهیافت با توجه به تفاوت ترامپ با دولت رسمی آمریکا که حتی گاهی مشاوران امنیت ملی، وزارت امور خارجه و نماینده سازمان ملل این کشور را شگفت‌زده می‌کند، به‌نوعی تبدیل به آفت این کشور در مواجهه با تعاملات بین‌المللی شده است.
بنا بر نکات فوق‌الذکر باید درباره مذاکره احتمالی میان ایران و آمریکا، علاوه‌بر توجه به ابعاد شخصیتی ترامپ و توجه به شکست چندین دوره مذاکرات دوجانبه قبلی آمریکا با کره شمالی، به تفاوت‌های اساسی میان مذاکره اخیر و تقریباً ناموفق کره‌شمالی با آمریکا و مذاکره احتمالی با ایران اشاره کرد.
1. دستور کار مذاکرات میان کره شمالی و آمریکا برخلاف موضوع برجام و سایر موارد مذاکراتی ایران و آمریکا در عراق و افغانستان جامع بود؛
2. در فرایند مذاکرات کره شمالی و آمریکا متغیر بسیار تأثیرگذاری مانند رژیم صهیونیستی سعی در تخریب و پایان دادن به آن نداشت؛
3. در جریان مذاکرات کره شمالی با آمریکا سطح تنش منطقه‌ای کره شمالی با همسایگان تأثیرگذار ازجمله چین، کره جنوبی، و ژاپن به میزان تنش و قدرت تخریبی تنش‌های منطقه‌ای خاورمیانه و زیرسیستم‌های آن به‌خصوص توسط عربستان، امارات و رژیم صهیونیستی نبود؛ یعنی اینکه بازیگران کلیدی منطقه شبه‌جزیره مانند کره جنوبی، برخلاف عربستان و رژیم صهیونیستی برای تخریب زمینه‌های حل منازعه تلاش نمی‌کردند؛
4. مذاکرات کره شمالی و آمریکا برخلاف مذاکرات منجربه برجام که با حضور چند قدرت بزرگ بود، به‌شکل دوجانبه انجام شد؛
5. مذاکرات کره شمالی و آمریکا برخلاف مذاکره احتمالی ایران و آمریکا تحت تأثیر حضور منطقه‌ای کره شمالی در سایرمناطق پیرامونی‌اش نیست و صرفاً بر توانایی موشکی و اتمی این کشور قرار دارد؛
6. فشار داخلی موجود در ایران برای انجام مذاکره با آمریکا جهت حل مشکلات مرتبط با تثبیت وضعیت اقتصادی، صادرات، سرمایه‌گذاری، ارز، طلا، قیمت‌های کالاهای اساسی، بیکاری و غیره، در جریان مذاکره کره شمالی تاثیرگذار نبود.
7. مذاکره کره شمالی و آمریکا تحت تأثیر تعهدات مستقیم چند کشور بزرگ بین‌المللی دیگر نبود؛ اما درمورد ایران هرگونه پاسخ و واکنش ایران به مذاکره احتمالی با آمریکا، تعهدات سایر کشورهای متعهد در برجام را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
نتیجه آنکه بدون شک هرگونه مذاکره احتمالی با آمریکا باید در یک صحنه گسترده‌تر از مذاکرات پیشین با این کشور دیده شود؛ صحنه‌ای که در آن علاوه‌بر شرایط تاریخی و اقتضائات داخلی ایران، کنشگران سطح منطقه‌ای و بین‌المللی و مسائل آنها در آن دیده شود.
جمع‌بندی
با توجه به درخواست جامع بودن مذاکرات ایران و آمریکا ازسوی ترامپ و نبودِ آمادگی و اطمینان ایران برای رفتن به پای مذاکراتی جامع در این‌باره و همچنین استفاده ترامپ از لفظ مذاکره بدون پیش‌شرط و مستقیم با ایران، می‌توان مسئله مطرح‌شده را نوعی تاکتیک برای افزایش فشار داخلی به حاکمیت ایران و به تعبیری انداختن توپ در زمین ایران دانست. ازاین‌رو، توصیه می‌شود ضمن رد نکردن امکان مذاکره با آمریکا به‌شکل علنی در سطح رسمی، برای باز نگه داشتن فضای روانی و ثبات‌بخشی به وضعیت جامعه به‌خصوص بازار و اقتصاد، امکان مذاکره احتمالی با آمریکا در دستور کار مقامات غیررسمی و سطح دوم باشد. صحبت از مذاکره احتمالی به‌شکلی غیررسمی و در سطوح پایین ضمن اینکه می‌تواند ازیک‌طرف زمینه ناامیدی جامعه به بهبود اوضاع و شرایط کشور را تا حدودی کنترل کند، این مزیت را دارد که شرایط ادامه سیاست ابهام ایران برای خرید زمان تا پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ و انتخابات کنگره را فراهم می‌کند. به‌عبارتی‌دیگر، بازی با ذهن نخبگان مؤثر آمریکا در طیف‌های مختلف جمهوری‌خواه و دموکراتیک برای نرسیدن به یک جمع‌بندی و اجماع درباره ایران، دلیلی قانع‌کننده برای طرح مذاکره احتمالی با آمریکا به شرط‌ بازگشت آمریکا به بخشی از تعهدات مهم برجامی و در دستور کار قرار دادن مسائل منطقه‌ای در آن است.