نگاهی به روند اختلافات آمریکا و ترکیه

حسین آجورلو


با بالا گرفتن اختلافات میان ترکیه و آمریکا بر سر تداوم بازداشت یک کشیش آمریکایی به نام اندرو برانسون، دولت آمریکا اعلام کرد، وزرای کشور و دادگستری ترکیه را تحریم کرده است که ازنظر آمریکایی‌ها در روند بازداشت این فرد اثرگذار بودند سؤال این است که آیا اختلاف اخیر میان ترکیه و آمریکا چالش و بحرانی عادی میان دو کشور است یا نشان از بحرانی جدی در روابط دو کشور دارد. به‌نظر می‌رسد که با توجه به روابط پرتنش آمریکا و ترکیه در چند سال اخیر، افزایش تنش در روابط دو کشور نمایانگر شکاف‌های جدی میان دو متحد استراتژیک است که درصورت عدم مدیریت ازسوی آن دو، تبدیل به گسست خواهد شد و اتحاد جای خود را به رقابت خواهد داد.
با نگاهی به سیر تحولات روابط ترکیه و آمریکا همچون حمایت آمریکا از مخالفان کرد سوریه، خرید سامانه S300 از روسیه، واکنش تند اردوغان به سیاست‌های آمریکا درقبال فلسطین، صدور قرار بازداشت برای محافظان اردوغان در آمریکا، اختلافات بر سر کودتا و عدم استرداد فتح‌الله گولن و سرآخر تحریم دو وزیر ترکیه، می‌توان روندی پرتنش بین دو کشور را ملاحظه کرد؛ مخصوصاً تحریم اخیر ایالات متحده علیه ترکیه که اولین اعمال تحریم‌های آمریکا درمورد یکی از اعضای ناتو و هم‌پیمانان راهبردی خود بوده است. با توجه به روند پرتنش ذکرشده می‌توان عواملی را برای این امر ذکر کرد که مهم‌ترین آنها عبارتند از:
1. عامل راهبردی: شاید یکی از عوامل مهم افزایش تنش‌های ترکیه و آمریکا، تعارض راهبردی این دو کشور است. نخست، ترکیه به این درک رسیده که آمریکا منطقه غرب آسیا را اولویتی دست چندم می‌داند و به‌دنبال پیگیری راهبردهایش از راه دور است؛ ازاین‌رو، ترکیه با توجه به موضوع مهم خودیاری در نظام بین‌الملل، باید به‌سوی اتخاذ سیاست‌هایی پیش برود که منافع ملی و امنیتی‌اش را تأمین کند؛ این سیاست‌ها گاهی اوقات با سیاست‌های آمریکا در تعارض‌اند و زمینه‌ساز بروز چنین تنش‌هایی بین دو کشور می‌شوند. دوم، به‌نظر می‌رسد که تجزیه اوکراین و الحاق کریمه به روسیه برای ترکیه این درس را داشته که باید مدیریت روابط ترکیه و روسیه با خود ترک‌ها باشد و سعی کنند مانع از وجه‌المصالحه قرار گرفتن توافقات احتمالی آمریکا و روسیه شوند؛ همان‌طور که الحاق کریمه در این توافقات کلان حل‌وفصل شد. سوم، ورود ترکیه به عرصه بازیگری در معادلات غرب آسیا با نظم امنیتی مطلوب آمریکا در این منطقه در تعارض است و به‌‌نظر می‌رسد که همین امر سطح تنش میان دو کشور را بالا می‌برد. چهارم، ترکیه دیگر خواهان تداوم نقش حائل در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی به‌مثابه مطلوب غرب و آمریکا و تأمین‌کننده منافع سیاسی و امنیتی ایشان نیست و قصد دارد که با پویا کردن نظام منطقه‌ای و بین‌المللی، نقش جدیدی را برای خود تعریف کند که حاصل این امر افزایش تنش ترکیه با غرب، به‌ویژه آمریکا خواهد بود.
2. عامل ژئوپلیتیکی: بحران سوریه موجب شد که هریک از بازیگران فعال در این بحران به سمت ائتلاف‌سازی‌های مختلف با یکدیگر روی آورند. ایالات متحده نیز برای پیشبرد اهداف خود، به‌خصوص در عرصه میدانی به سمت ائتلاف با کردهای سوریه پیش رفت که حاصل آن شکل‌گیری نیروهای دموکراتیک سوریه شد که رهبری آن را یگان‌های مدافع خلق (YPG) برعهده داشتند. این یگان‌ها جناح نظامی حزب اتحاد دموکراتیک (PYD) سوریه بودند که ارتباطات گسترده‌ای با پ.‌ک‌.ک داشتند. این اقدام آمریکا و تقویت کردها به‌منزله تقویت ژئوپلیتیک کردی بود که ترکیه با توجه به مسائل کردی مبتلابه، به‌هیچ‌وجه این امر را به نفع خود نمی‌بیند؛ به‌همین‌دلیل، برای تغییر سیاست آمریکا در این زمینه می‌کوشد، ولی تاکنون این تلاش‌ها نتیجه مطلوبی نداشته و زمینه‌ساز بروز برخی تنش‌ها و تسری آن به سایر حوزه‌ها در روابط دو کشور شده است.
3. عامل هویتی: بعد از قدرتمند شدن حزب عدالت و توسعه و شخص رجب طیب اردوغان در ترکیه، به‌نظر می‌رسد که هویت جدیدی در ترکیه درحال شکل‌گیری است که با هویت مطلوب آمریکا در تعارض است. این هویت گفتمان ملی - اخوانی دارد که دارای زیرگفتمان‌های ضدغربی، ملی‌گرایانه، استقلال‌طلبانه و منزلت‌طلبانه در همه ابعاد است؛ برای مثال، اردوغان با به‌سخره گرفتن برخی ارزش‌های آمریکایی در سخنرانی های خود و تقبیح سیاست‌های غرب در فلسطین ازنظر نشانه‌شناسی، درحال ارسال علائم هویتی است و می‌خواهد مرزهای خود با غرب را به‌طور شفاف بیان کند.
4. عامل اقتصادی: یکی دیگر از عوامل افزایش تنش روابط دو کشور را باید در اقتصاد سیاسی جستجو کرد. نخست، ترکیه در چند سال اخیر از رشد اقتصادی خوبی برخوردار بوده است و این رشد اقتصادی زمینه اتخاذ سیاست‌های مستقل را برایش فراهم کرده و همان نیز بستر بروز اختلافات شده است. دوم، به‌دلیل متصل بودن ترکیه به اقتصاد جهانی و وابستگی این اقتصاد به آمریکا، مقامات آمریکایی می‌کوشند از این ابزار برای همسو کردن کشور با سیاست‌های خود بهره گیرند و کشورهای متصل به این سامانه را با خود بیشتر همراه کنند، ولی ترکیه با توجه به منافع اقتصادی خاص خود با برخی سیاست‌های اقتصادی آمریکا مخالف است و درمقابل خواسته‌های آن مقاومت می‌کند؛ برای مثال، روابط ویژه اقتصادی ترکیه با روسیه و ایران که برخلاف خواست آمریکاست، یکی از زمینه‌های بروز تنش‌های آن دو کشور است. سوم، ترکیه در چند سال اخیر کوشیده برای تعامل با ایران از تبادلات لیر و ریال حمایت کند که برای آمریکا قابل قبول نیست؛ زیرا با امپراتوری دلار در عرصه تجارت جهانی تعارض دارد و تداوم آن به معنای معارضه با این ارزش راهبردی آمریکاست و تاریخ نشان داده که واشینگتن با اخلال‌گران این امپراتوری برخورد خواهد کرد
5. عامل سیاسی: یکی دیگر از عوامل اثرگذار در افزایش تنش میان ترکیه و آمریکا را باید در مناسبات و لابی‌گری‌های سیاسی واشینگتن جستجو کرد. به‌دلیل تعارضات جدی میان برخی کشورهای عربی، به‌ویژه عربستان سعودی و همسو و امارات متحده عربی و مصر ازیک‌سو و رژیم صهیونیستی ازسوی‌دیگر با ترکیه، به‌نظر می‌رسد که لابی‌های همسو و متعلق به این دولت‌ها به‌شدت مشغول تخریب ترکیه در فضای سیاسی آمریکا هستند و برونداد این تخریب، افزایش تنش میان آمریکا و ترکیه بوده است.
جمع‌بندی
در جمع‌بندی مطالب می‌توان گفت که روابط ترکیه و آمریکا روند پرتنشی را آغاز کرده است که چنانچه مدیریت نشود زمینه‌ساز ایجاد گسست بین دو متحد سابق خواهد بود. گفتنی است که این دو کشور به‌دلیل نوع سیاست خارجی و نیازهای راهبردی متقابل، از امکان بالایی برای مدیریت این روابط برخوردارند. جمهوری اسلامی نیز در این شرایط می‌تواند با تقویت روابط با ارکان سیاسی ترکیه، تقویت تعاملات اقتصادی با توجه به بحران‌های اقتصادی مشابه و همچنین تضمین انتقال انرژی به ترکیه، منافع خود را در وضعیت کنونی تأمین کند.
قت واقف‌اند که بدون حمایت ارتش پاکستان از توافق‌ها و تفاهم‌ها، روابط دو کشور بر محور گذشته ادامه خواهد یافت. هرچند در یک سال اخیر، فضای دیپلماسی میان افغانستان و پاکستان تاحدودی آرام‌تر شده و پاکستان تحت فشار ایالات متحده وعده‌های خوش‌طعمی به افغانستان داده است، در همین مدت، حملات طالبان در ابعاد وسیع‌تر و اعماق بیشتری امنیت افغانستان را به مخاطره انداخته و هزینه‌های گزافی را بر دولت و مردم این کشور تحمیل کرده است. بی‌گمان پاکستان در دو دهه اخیر، سیاست دوگانه‌ای را در برابر افغانستان پیش برده است. شواهد بسیاری نشان می‌دهد که سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (ISI) با بی‌اعتبار کردن توافقات دولت این کشور با افغانستان، هیچ‌گاه از تعقیب نگاه عمق استراتژیک در مقابل افغانستان صرف‌نظر نکرده و در فواصل مختلف، مهار امور را خود به‌دست گرفته است. بنابراین، افغانستان نمی‌تواند روی وعده و وعیدهای سیاستمدار نوظهور پاکستان چندان حساب کند، الا اینکه به صداقت صاحب‌منصبان پاکستانی اطمینان پیدا کند. به‌نظر می‌رسد رهبران افغانستان با پرهیز از ذوق‌زدگی باید صبوری به خرج دهند و منتظر بمانند تا فضای غبارآلود حاکم بر سیاست خارجی پاکستان در مواجهه با دولت ائتلافی عمران‌خان و ژنرال‌های این کشور روشن‌تر شود. اگر اشرف غنی بر این ‌باور است که هم‌زبانی وی با عمران‌خان، هم‌تبار پشتونش، آینده روابط دو کشور را «کُن ‌فیکون» خواهد کرد، این را نیز باید بداند که ژنرال‌های پنجابی به اردو سخن می‌گویند؛ «هم‌زبانی‌ها اگر شیرین‌تر است/ هم‌دلی از هم‌زبانی بهتر است»!