چاپ
طلوع ملی‌گرایی
 
 
محمد سلطان‌پور
  
دوشنبه 8 شهریور 1395
 
 
 

مهمترین شاخصه جنگ سرد تقسیم‌بندی و توازن قوا میان دو ابرقدرت ایدئولوژیک بود. آمریکا به‌عنوان حامی اصلی اندیشه بازار آزاد و لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی در برابر شوروی سابق قرار گرفته بود که از ایده اقتصاد کمونیستی و دولت متمرکز حمایت می‌کرد. شاخصه اصلی در این دوره محدودیت دایره عمل کشورها در حصار ایدئولوژیک بوده است. شوروی سابق از کشورهای انقلابی و با گرایش‌های چپ اقتصادی و آمریکا از جریان‌های راست‌گرای اقتصادی حمایت می‌کردند. نمونه این رفتار را می‌توان در حمایت شوروی از کره شمالی و کوبا و حمایت آمریکا از کودتاهای نظامیان در آمریکای لاتین مشاهده نمود.

فارغ از پتانسیل متفاوت دو کشور آمریکا و شوروی، پیروزی هریک از دو قطب در جنگ سرد، پیروزی و تفوق یک ایدئولوژی بر ایدئولوژی دیگر محسوب می‌شده است. اتفاقی که درنهایت با فروپاشی شوروی به‌وقوع پیوست و جنگ سرد به پایان رسید؛ و همان‌طور هم که انتظار می‌رفت این امر نشانی بر پیروزی اندیشه سرمایه‌داری تلقی شد. آمریکا یک دهه پس از پایان جنگ سرد یکه‌تازه نظم نوین جهانی شد و تفوق این کشور در عرصه اقتصادی و نظامی و البته فرهنگی نظم نوین جهانی را شکل داد.

آنچه پس از این دهه رخ داد، مفهومی بود که متفکران روابط بین‌الملل مانند فرید زکریا آن را جهان پساآمریکایی می‌نامند. آمریکا درحال ازدست دادن تفوق خود در عرصه اقتصادی، فرهنگی و نظامی است. قدرت‌های نوظهور اقتصادی مثل چین، هند، روسیه، آلمان و... قدرت بلامنازع آمریکا را به چالش کشیده‌اند. در حوزه نظامی چین، روسیه، هند و قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل به چالشی برای آمریکا شده‌اند و در حوزه فرهنگی هم عوامل بازتولید این نظم معنایی چون صنعت فیلم‌سازی، هنر و ادبیات درحال تکثیر مراکز تولید هستند.


رقابت‌های جدید درحال شکل‌گیری است، آمریکا افول نکرده است؛ اما دیگر کشورها به صحنه آمده‌اند و تفاوت عمده و ظریف موجود در رقابت جدید، رقابت استراتژی‌ها و تاکتیک‌هاست. رقابت میان سرمایه‌داری‌هاست؛ رژیم‌های سرمایه‌دار اقتدارگرا و سرمایه‌داری دموکراتیک؛ این مسئله موجب شده است که بسیاری از قواعد رقابت میان دو قطب در جنگ سرد در دوره جدید بی‌معنا شود. محتوای رژیم‌های رقیب در دوره کنونی، عمل‌گرایی و استفاده از تحرک سرمایه‌داری درجهت منافع ملی است.


برآیند این تحولات کاهش سرعت روند جهانی شدن سرمایه و درنهایت شروع شکل‌گیری قطب‌های منطقه‌ای است. نکته جالب اهمیت سرمایه و قدرت اقتصادی برای قدرت‌های جدید جهت رقابت‌های تسلیحاتی و امنیتی است. قدرت‌های جدید چون چین، روسیه، برزیل، ترکیه، و هند با درک اهمیت قدرت سرمایه در پیروزی غرب در جنگ سرد، با استخراج تحرک اقتصادی از رفتار آمریکا و تلفیق آن با شکل حکومتی خاص خودشان به‌سوی اشکال جدید ملی‌گرایی پیش می‌روند.


تنش‌های روسیه در آبخازیا و اوکراین و همچنین اختلاف این کشور با آمریکا درمورد سامانه دفاع موشکی، تنش‌های چین با آمریکا و کشورهای منطقه ازجمله ژاپن در آسیای شرقی و دریای چین که متعاقباً با افزایش بودجه نظامی چین همراه شده است؛ مانورهای نظامی مشترک روسیه و چین در دریای چین و همچنین پررنگ شدن نقش پیمان شانگهای به‌عنوان نماد یک صف‌بندی جدید، می‌تواند نشانه شروع یک دوره رقابت جدید در عرصه بین‌الملل با چاشنی ملی‌گرایی کاپیتالیستی باشد. شکلی از رقابت که همچنان اهمیت تحرک اقتصادی را درک می‌کند و ترجیح می‌دهد از رفتارهایی که موجب آسیب به این جریان می‌شود اجتناب کند. نمونه این رفتار را می‌توان عدم موافقت چین با عضویت دائم ایران در پیمان شانگهای به جهت نگرانی از واکنش اقتصادی آمریکا درنظر گرفت یا می‌توان به ظهور ملی‌گرایی ترکیه با شاخصه‌هایی چون موفقیت اقتصادی و توانایی بازتولید سرمایه درعین تمرکزگرایی سیاسی اشاره کرد.


عوامل دیگری نیز در عرصه بین‌الملل نشان از شکل‌گیری صف‌بندی‌های جدید در روابط بین‌الملل دارد؛ الحاق کریمه به روسیه و اتفاقاتی که در اوکراین افتاد و همچنین حوادث تروریستی در اروپا و مسئله مهاجران موجب تضعیف ایده همگرایی اروپایی شده است. نظرسنجی در انگلستان و رأی مردم به خروج این کشور، رشد احزاب راست‌گرا در اروپا، ناآرامی در خاورمیانه که با جهت‌گیری نسبتاً مستقل دولت‌های منطقه همراه بوده است؛ مسائلی چون اختلافات عربستان با آمریکا در سیاست‌های خاورمیانه‌ای، جهت‌گیری مستقل و بعضاً تقابل ترکیه با غرب و درنهایت رشد نفوذ ایران در عراق، سوریه، لبنان و یمن که تفوق و همگرایی سیاسی آمریکا را در سال‌های گذشته به چالش کشیده‌اند.


در حوزه اجتماعی هم اتفاقی که در عرصه بین‌الملل رخ‌داده است که روند مذکور را تسریع نموده است، رشد شبکه‌های اجتماعی و شبکه اینترنت است که تمرکز را از رسانه‌های منفعل‌کننده و عمودی مثل تلویزیون و سینما به‌سوی شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های اینترنتی با قابلیت، انتخاب کشانده است که این امر موجب کاهش روند یکسان‌سازی سبک زندگی بوده است. آنچه جورج ریتزر به‌عنوان مک دونالدیزه شدن نام می‌برد با گسترش رسانه‌های اجتماعی کمرنگ می‌شود و فرهنگ‌های محلی و ملی با استفاده از رسانه‌ها و ابزارهای جهانی؛ در بعد فردی اشاعه می‌یابند و بازتولید می‌شوند. هویت‌های ملی درحال بازتولید خود با ابزارهای جدید هستند. مخاطبان یک آهنگ کره‌ای دیگر محدود به کشور کره نمی‌ماند؛ خواننده اسپانیایی زبان انگلیسی و اسپانیایی می‌خواند و هر دو در سطح بین‌المللی مخاطب پیدا می‌کند.


قواعد آزادی حرکت داده‌ها و اطلاعات سریع‌تر از حرکت سرمایه رشد می‌کند و به‌عنوان قانون نانوشته عصر جدید مطرح می‌شود. این امر درعین‌حال موجب انباشتگی اطلاعات و داده‌های و تمایل به محلی نمودن زندگی در متن جهانی می‌شود. اقتصاد سیاسی موجود در این روند به شکل الگوی زیر قابل‌درک است.


اجتماعات محلی، جمعیت‌های زبانی با تاریخچه مشترک انسانی در قالب دولت ملت‌ها در شبکه سیال ارتباطات جهانی درحال رقابت و وزن‌کشی هستند. موفقیت اقتصادی لازمه تفوق موقتی در این شبکه سیال است؛ شبکه‌ای که سیالیت خود را در حوزه اقتصادی و سیاست نیز اشاعه داده است. حتی مفهوم امنیت نیز از آن ریشه نظامی و قرائت رئالیستی به سمت امری بی‌مکان تغییر شکل داده است. اسناد زیادی در شبکه‌های اجتماعی رو می‌شود که می‌تواند انتخابات یک کشور را تحت تأثیر قرار دهد و انگشت اتهام به‌سوی هکرهای کشور دیگری است. درواقع ابزاری جهانی در خدمت منافع ملی؛ درنهایت آنچه می‌توان بر این پدیده بار نمود؛ نوع جدیدی از منطق رئالیسم سیاسی است.


تحولات کنونی مفهوم امنیت، هویت و اقتصاد، سیاست و فرهنگ را در قالبی جدید از رقابت قدرت و موازنه قوا قرار داده است که با منطق رئالیسم سیاسی قابل توجیه است، اما نه رئالیسم قدیمی و فرسوده عصر جنگ سرد و نه رئالیسم دهه‌های تفوق آمریکا در دوران پسافروپاشی شوروی که رئالیسمی با ساختار و بنیان‌های جدید که نیاز به مداقه و بررسی بیشتر دارد.