چاپ
چه کسی درِ قفس گرگ‌ها را باز کرده است؟
 
محمد سلطان‌پور، دانشجوی دکتری دانشگاه شهید بهشتی
 
یکشنبه 27 تیر 1395
 
 
 
حمله تروریستی که در نیس فرانسه در پنج‌شنبه شب گذشته انجام شد، دارای ماهیتی متفاوت با بسیاری از حملات تروریستی از سال 2014 تاکنون بوده است. هیچ گروهی، حتی داعش نیز مسئولیت این حادثه یا ارتباط این فرد با این گروه را نپذیرفته است. با توجه به این امر، ما با پدیده جدیدی در اشکال تروریسم روبه‌رو هستیم. عامل حمله، محمد لحوایج بوهلال ۳۱ ساله و فرانسوی تونسی‌تبار است. او از همسر خود جدا شده و سه فرزند دارد. بوهلال سابقه ارتکاب جرائم کوچک را داشته است. والدین او از هم جدا شده بودند و سابقه خشونت خانوادگی داشته که منجر شده بود به او اجازه ورود به منزلش را ندهند.

آنچه خبرگزاری‌ها اعلام کرده‌اند این است که بوهلال مردی منزوی بوده و فعالیت یا ارتباطات اجتماعی خاصی و یا پایبندی زیادی به امور مذهبی و انجام مناسک و ترک محرمات نداشته است. با توجه به این پیشینه، منحصر بودن پدیده کنونی به‌عنوان اشکال جدید تروریسم از دو جهت مورد توجه است: 1- از منظر جامعه‌شناختی و 2- از منظر روان‌شناختی.

اتفاقی که افتاده این است که با ظهور داعش و حملات این گروه در برخی کشورهای اروپایی ازجمله فرانسه، بیش از آنکه با نبردی ایدئولوژیک مواجه باشیم با نوعی فعال شدن شکاف‌های اجتماعی روبه‌رو هستیم: شکاف‌های ناشی از تفاوت‌های طبقاتی، تفاوت‌های نژادی و تفاوت‌های مذهبی که تروریسم را مأمنی برای ابراز این خشم فروخورده و تلاشی برای انتقام از جامعه نابرابر می‌داند.
 
بوهلال نماینده بخشی از جامعه فرانسه است که سال‌ها به‌خاطر شرایط اجتماعی و فرهنگی، جایگاه فروتری در این کشور داشته و همواره این جایگاه موجب برچسب‌زنی و تفکیک هویتی برای او و افراد مانند او شده است. با توجه به اخبار رسانه‌ها و آنچه پسرعموی بوهلال گفته است: «او اصلاً مذهبی نبود؛ به مسجد نمی‌رفت، نماز نمی‌خواند، قوانین ماه رمضان را رعایت نمی‌کرد، الکل می‌نوشید، (گوشت) خوک می‌خورد و مواد مخدر مصرف می‌کرد». وی در ادامه گفته است: «او یک کثافت بود و مسلمان نبود. زنش را کتک می‌زد». درواقع، بوهلال نمادی از قشر واپس‌زده و مطرود جامعه فرانسه است که تباری مهاجر دارند. شاید این امر و این پیشینه اسلامی و عربی است که این گروه را درمورد رفتارهای دولتی با ادعای اسلامی که نظام امنیتی فرانسه و اروپا را به چالش می‌کشد حساس ساخته است.

ازاین‌رو، حملات موفق داعش در اروپا، امکان عقده‌گشایی ناشی از این شکاف‌های اجتماعی را برای افرادی مانند بوهلال فراهم می‌سازد که بدین‌وسیله می‌توانند به این ساختار حمله کنند و انتقام ناکامی خود را از این نظام و مردم بگیرند. درنهایت، آنچه قابل توصیف است این است که داعش نشان داد می‌توان به فرانسه، این غول بزرگ با قرن‌ها تاریخ سیاسی حمله نمود. درواقع، داعش درهای قفس گرگ را باز نمود.

در حوزه روان‌شناختی، ما با شکل دیگری از تظاهرات شخصیت‌های ضداجتماعی روبه‌رو هستیم. شخصیت‌هایی ضداجتماعی با رفتارهایی چون: دروغ‌گویی، دزدی، نزاع، سوء‌مصرف الکل و مواد، تجاوز، بدرفتاری با همسر و فرزندان شناخته می‌شوند. یکی از شاخص‌های بارز این افراد ناتوانی در ایجاد ارتباطات سازنده و واقعی است که در بسیاری از موارد این افراد را به انزوا می‌کشاند. لذا بوهلال داستان کنونی، بسیاری از نشانگان روانی شخصیت ضداجتماعی را داراست. او مواد مخدر و الکل مصرف می‌کرده است؛ والدینش ازهم جدا شده بودند، و به‌خاطر اعمال خشونت و آزار همسر از ورود به خانه منع شده بود؛ شخصی منزوی بوده است که تبار تونسی و پیشینه اجتماعی‌اش نیز به ظهور و تقویت نشانگان ضداجتماعی او یاری رسانده‌اند. درنهایت، بوهلال، شخصیت ضداجتماعی این حادثه، برخلاف بسیاری از شخصیت‌های اجتماعی به جرائم پنهان یا قتل‌های زنجیره‌ای نپرداخته است تا درنهایت، پس از دوره‌ای نمایش هنرمندانۀ سبعیت به‌وسیله پلیس شناسایی شود و افتخار امتیاز فتوحات را نصیب خود کند، بلکه با رفتاری آشکار و بی‌پروا سوار بر کامیون در روز ملی فرانسه به خیابان آمده و با یک دستگاه کامیون به بدترین شکل ممکن افراد مختلف از همه نژادها و گروه ها را زیر گرفته یا با اسلحه به قتل رسانده است.

بوهلال نشان فتح خود را به‌صورت آشکار در روز ملی فرانسه بر سینه زده است و این خطر اصلی داعش است که به تمام مطرودین خطرناک و شخصیت‌های ضد‌اجتماعی جرئت نهادینه کردن تکانش‌های روانی خود را می‌دهد. به آنها نشان می‌دهد که می‌توانند قوانین اجتماعی را به‌راحتی زیر پا بگذارند و با مرگ خود ضربه‌ای اساسی بر پیکره نظامی بزنند که در شرایط عادی و زنده بودن هیچ نقش مؤثری در آن نداشته‌اند؛ حتی می‌توانند هستی خود را آشکارا به جهان اعلام نمایند.
 
نوع اجرای حملات در تروریسم جدید بسیار فردی، متکثر و بی‌مکان است. دیگر نمی‌توان با ردگیری افراد و ارتباط مستقیم آنها با گروه خاصی، آنها را بازداشت کرد. افراد با خلق روایت خود که ناشی از تجربه زندگی پُرگِرِه آنان است، اشکال جدیدی از اجرای عملیات تروریستی را خلق می‌کند که ماهیتی به‌شدت واکنشی دارد. دیگر نه از آرمان خاصی صحبت به میان می‌آید و نه از مقابله با اندیشه خاصی. آنچه رخ می‌دهد، انتقام از برهم‌زدندگان خوشبختی و لذت فردی است.

در پایان، در توصیف آنچه درحال وقوع در اروپا (فرانسه) است باید گفت که استفاده از تروریسم اسلامی، نوعی استفاده نادرست از کلمات است و باید این‌گونه از این واژه استفاده نمود: تروریسم روانشناختی با برچسب اسلامی. لذا استفاده از واژه تروریسم اسلامی ازسوی رئیس‌جمهور فرانسه را باید اقدامی شتاب‌زده دانست که کمکی به حل مسئله تروریسم در این کشور نخواهد کرد.