چاپ
رویکرد پاکستان در بحران‌ها و ائتلاف‌های نظامی عربی
 
 
گفتگو با قاسم محب علی، مدیرکل سابق خاورمیانه عربی
 
فرزاد رمضانی بونش
 
چهارشنبه 14 بهمن 1394
 
 

بحران‌های عربی از موارد مورد توجه رویکرد پاکستان در جهان عرب بوده است. در این بین با توجه به اینکه عربستان سعودی بیشترین نقش را در شورای همکاری خلیج فارس و تاثیرگذاری بر بحران‌های عربی دارد، برای اسلام‌آباد تعیین رویکرد موثر در نگاه به بحران‌های عربی بین دو دیدگاه ایران و عربستان سخت بوده است. گفتگوی زیر به بررسی نگاه پاکستان به بحران‌های عربی پرداخته است.

با نگاهی به رویکرد و نگاه پاکستان به بحران‌ها و ائتلاف‌های سیاسی و نظامی عربی، اصولاً رویکرد دولت آقای نواز به جهان عرب و بحران‌های کشورهای عربی چه بوده است؟
در پاکستان دو گرایش عمده وجود دارد. گرایش اول بیشتر مایل است که پاکستان به جهان عرب خصوصا عربستان سعودی نزدیک شود. این جناح همان مسلم لیگ است که آقای نواز شریف رئیس آن هست. جناحی دوم حزب مردم هست و معتقد است باید به ایران و ترکیه یعنی کشورهای مسلمان غیرعرب نزدیک شد. جناح مسلم لیگ در حال حاضر و بعد از انتخابات اخیر با کمک عربستان سعودی فعالیت خود را گسترش داده است. نواز از زمان مشرف در تبعید بود و در عربستان سعودی زندگی می‌کرد و یکی از متحدین سنتی عربستان سعودی است. اما پاکستان جامعه متنوعی است و بخش بزرگی از آن شیعیان هستند و ایالت‌های آن از نظر قومی متنوع و در آن سندی، پنجابی و پشتون و بلوچ هستند، لذا امکان سیاست یک طرفه در پاکستان ممکن نیست. بنابراین توازنی بین این دو دیدگاه است. در حال حاضر نواز ضمن این که می‌خواهد نزدیکی خود با ریاض را تقویت کند، خواهان نزدیکی با ایران و جهان اسلام غیرعرب است. اما با توجه به این که ایران اما از نظر منابع مالی ضعیف شده و کشورهای دیگر اسلامی در موقعیتی نیستند که بتوانند رانت نظامی و یا سیاسی‌ای که آنها برای اداره پاکستان لازم دارند را تامین کنند، طبیعتا به کشورهای خلیج فارس و عربستان گرایش بیشتری پیدا می‌کند.

تاکتیک‌های عربستان نسبت به عراق، سوریه و یمن و حتی بحرین متفاوت بود، بفرمایید که اهداف پاکستان در این بحران‌ها چیست؟
عربستان از گروه‌هایی حمایت می‌کند که طبیعتا با جامعه خودش نزدیک‌ترند. در پاکستان هم به همین ترتیب است. اکثریت سنی پاکستان به عربستان گرایش بیشتری دارند و اقلیت شیعه به ایران گرایش بیشتری دارند. در بحرین اقلیت سنی طبیعتا بیشتر به عربستان سعودی گرایش دارند و اکثریت شیعه به طور طبیعی به ایران بیشتر گرایش دارند. در یمن اقلیت زیدی‌ها بیشتر به ایران گرایش دارند و اکثریت سنی به عربستان سعودی گرایش دارند. در عراق همین تقسیم‌بندی وجود دارد. اکثریت 60 درصدی شیعه در مجموع به ایران گرایش بیشتری دارند (ولو این که ممکن است در بین آنها در ارتباط با نوع رابطه با ایران اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد) اما اقلیت سنی عربستان سعودی و ترکیه را به عنوان پشتوانه طبیعی خودشان تلقی می‌کنند. در سوریه نیز همین گونه است. یعنی اکثریت 70 درصدی سنی عربستان را به عنوان رهبر جهان اهل سنت و ترکیه را به عنوان متحد طبیعی خود قلمداد می‌کنند. در لبنان نیز این تقسیم‌بندی را خواهید دید.
نقش ارتش پاکستان در تعیین حضور و یا عدم حضور پاکستان در ائتلاف‌های نظامی ـ عربی (که در یک سال گذشته در بحران‌های منطقه ای مطرح بوده) چه بوده است؟
پاکستان کمک‌های لجستیکی و بعضی کمک‌های آموزشی را به عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس کرده و خواهد کرد. اما به دلیل متنوع بودن جامعه، ارتش و دولت پاکستان امکان ندارد که در ائتلافی که یک طرف آن یک کشور اسلامی علیه کشور اسلامی دیگری باشد شرکت کند. یعنی نه می‌تواند با ایران علیه عربستان سعودی متحد شود و نه می‌تواند به طور کامل متحد کشورهای خلیج فارس علیه ایران شود. با این حال پاکستان کشوری کمک‌پذیر است و توانایی ایستادن روی پای خود را از طریق منابع داخلی ندارد و بخشی از کمک‌های خود را از طرق مختلف مانند فرستادن نیروی کار، منابع ارزی و فرستادن مستشاران و دریافت کمک‌های بلاعوض و وام و... از طریق کشورهایی تامین می‌کند که در راس آنها عربستان است. در واقع عربستان هم در توسعه نظامی پاکستان و هم در حوزه هسته‌ای آن (طبق گمانه‌زنی‌ها میزان پولی که پاکستان از عربستان برای برنامه هسته‌ای گرفته از یک میلیارد تا دو میلیارد دلار است) کمک کرده است.
آینده رویکرد پاکستان در خصوص مسائل یمن، عراق و سوریه چیست؟
پاکستان به طور طبیعی سعی می‌کند سیاستی متوازن داشته باشد و مستقیما درگیر نشود. در ضمن نگاهی به طرف پیروز می‌کند. اگر وضعیت یک طرفه باشد، ممکن است مواضع پاکستانی‌ها تغییر کند. با توجه به این که پاکستانی‌ها آدم‌های هشیاری هستند (و مراکز فکری دارند، خوب فکر می‌کنند و با دنیا و محافل فکری و تصمیم‌گیری دنیا و چین و روسیه در ارتباط هستند و مرتبا دنیا را مانیتور می‌کنند) و تا وقتی که آینده روشنی وجود ندارد و وضعیت همین‌گونه است و تکلیف روشنی وجود ندارد، ضمن این که منافع خود را در این می‌بینند که از امکانات مالی و پولی کشورهای عرب خلیج فارس به خصوص عربستان سعودی بهره گیرند، اما عملا وارد هیچ یک از این منازعات نمی‌شوند. این استراتژی پاکستان در مورد برخوردهای منطقه است. لذا پاکستان سعی می‌کند که توازنی بین ایران و عربستان به وجود بیاورد. این توازن در زمانی که حزب مردم بر سر کار باشد به نفع ایران است و وقتی حزب مسلم لیگ بر سر کار باشد، به نفع عربستان است.
تا چه حدی می‌توان گفت سیاست پاکستان در بحران یمن و سوریه به عنوان دو بحران عمده‌ای که کشورهای عربی و ایران در آن حضور پر رنگی دارند، تغییر کند؟
پاکستان حاضر است که کمک های مستشاری، فکری و حتی لجستیکی به عربستان سعودی داشته باشد. اما هرگز رسمی و علنی وارد این پیمان‌ها نخواهد شد، مگر این که احساس کند که بحران‌ها یک طرفه به طور کامل به نفع عربستان سعودی شده یا عکس این قضیه است. در این صورت ممکن است مواضع پاکستان تغییر پیدا کند. در این بین درک پاکستان درک دقیقی است و نمی‌تواند ایران را کنار بگذارد. چرا که ممکن است در پاکستان شرایطی مانند عراق و سوریه اتفاق افتد، و شیعیان در یک طرف قضیه قرار گیرند و پاکستان دچار بحران داخلی شود. (با توجه به این که بیشترین جمعیت شیعه بعد از ایران در پاکستان است و از جمعیت بیش از 180 میلیونی پاکستان نزدیک به 25 تا 30 درصد شیعه هستند). لذا پاکستان هرگز تصمیم نخواهد گرفت که مستقیما یک انتخاب داشته باشد. در کنار این نیز دیپلماسی ما مهم است که پاکستان چگونه این سیاست خود را ادامه دهد. متاسفانه گاهی به دلیل اشکالاتی ما پاکستان را آزرده خاطر می‌کنیم. بنابراین این امر به روش ایران و برخورد ایران و نوع رفتار ایران با پاکستان و مسائل پاکستان هم ارتباط دارد. در واقع ما باید پاکستان را به صورت یک کشور به هم پیوسته ببینیم. نه این که پاکستان را به شیعه و سنی تقسیم کنیم و سعی کنیم بین آن‌ها گزینش انجام دهیم. اگر بخواهیم چنین گزینشی را انجام دهیم، حتما به نفع عربستان سعودی و متحدانش است.