چاپ
حزب کارگر بریتانیا و انتخابات رهبری سال 2015 آن
 
دکتر علیرضا موسوی‌زاده، استاد دانشگاه و متخصص امور بریتانیا
 
سه‌شنبه 12 آبان 1394
 
 
حزب کارگر بریتانیا در وهله اول خود را یک حزب سوسیالیستی تلقی می‌کند، و فقط تا حد محدودی مارکسیست می‌باشد. سازمان، و دکترین حزب کارگر بریتانیا برمی‌گردد به تمایلات عملکردگرایانه نهضت اتحادیه کارگری، و ایده‌آل‌های اصلاح شده سنتی انسانی مسیحی، که در مقاطعی وارد سطوح رادیکالیسم سیاسی، و اجتماعی می‌شد. حزب کارگر نهایتاً جایگزین حزب لیبرال گردید. شاخص‌های سنتی نهضت طبقه کارگر بریتانیا، علیرغم بکارگیری چندی از تئوری‌های مارکسیستی همچنان به بقای خود ادامه داده است.(1)
می‌توان با قاطعیت بر آن باور بود که حزب کارگر بریتانیا حزبی کاملاً ایدئولوژیک می‌باشد. تأکید حزب کارگر بریتانیا بر روی لزوم تساوی است؛ تساوی بین طبقات اجتماعی و نژادها. تمرکز حزب کارگر بر روی تساوی فرصت و تساوی پاداش است. امکانات اجتماعی از دید حزب کارگر بریتانیا از اولویت‌های بسیار بالایی برخوردارند. این حزب حامی ایده کنترل و مالکیت عمومی است. در امور خارجی، حزب کارگر بریتانیا، «پیش‌گام در کاهش بودجه دفاعی، و بستن پایگاه‌های نظامی بریتانیا در خارج از کشور ـ نسبت به همتای محافظه‌کار خود ـ می‌باشد».(2)
پس از شروع قرن بیستم میلادی، در اثر نابسامانی‌های اجتماعی در بریتانیا به خاطر پیامدهای انقلاب‌های اقتصادی و صنعتی، طیف لیبرال یا سنتی رادیکال حزب کارگر مانند سیدنی اُلیور، سی‌ار باکستن، مری کینگزلی، و اچ دی موری با تأکید زیادی بر اوضاع مردم اعتراضات خود را بیان نمودند،(3) تا انجمن فابیون، و افرادی مانند برنارد شو، و سیدنی وب که کمتر بر موارد ذکر شده تأکید داشتند.
اعتراضات طیف سنتی رادیکال حزب کارگر توسط افراد نام برده شده از 1900 میلادی نهایتاً به اصلاحات و سیاست‌های نوین اقتصادی و سیاسی منجر شدند. مانند سهیم کردن طبقات جدیدی که در اثر انقلاب صنعتی به وجود آمدند در امور سیاسی کشور، ایجاد اصناف و اتحادیه‌های کارگری، و مشارکت طبقات ذکر شده در مزایای پیشرفت‌های اقتصادی و صنعتی.(4)
حزب کارگر بریتانیا، پس از جنگ جهانی اول، به‌طور فعال‌تر، و با صدای بلندتری وارد صحنه سیاست گردید، زیرا مشاهده مردم جنگ‌زده در اثر عواقب جنگ، آن را متأثر ساخته بود. حزب کارگر در این مقطع خواستار یک سیستم رفاهی از سوی دولت گردید. این تقاضا، بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 و به قدرت رسیدن دولت کارگری به رهبری کلمنت اَتلی تا سال 1951 جامه عمل به خود پوشاند.(5) در مقطعی حزب کارگر بریتانیا حتی پی‌گیر آن بود که حزب سوسیالیست فرانسه، و دیگر احزاب سوسیالیست اروپا از باورها و ارز‌ش‌های حزب کارگر بریتانیا برخوردار باشند؛ از جمله، و در اخص درخصوص روابط با مستعمرات فرانسه که مورد قبول آنها واقع نگردید. ایدئولوژی سوسیالیستی، به‌کارگیری و ترویج سیستم و دولت رفاهی حزب کارگر بریتانیا از سال 1945، باعث خنثی شدن فشارهای ناشی از جنگ شد، و این فقط به خاطر ایستادن در مقابل تهدیدات تبلیغاتی اتحاد جماهیر شوروی بود، زیرا، فقر به بی‌ثباتی در بریتانیا ختم گردیده بود.(6)
مانند همتای محافظه‌کار خود، حزب کارگر بریتانیا، پیرو سیاست سازش و کنار آمدن با شرایط روز می‌باشد. برای مثال حزب کارگر دولت‌های تونی بلر، و سپس گوردون براون، با حزب کارگر دولت کلمت اَتلی بعد از جنگ جهانی دوم، بین سال‌های 1945 تا 1951 کاملاً متفاوت بود. دولت‌های تونی بلر، و گوردون براون، در پایان قرن بیستم، و آغاز قرن بیست‌ویکم، از طیف دست راستی حزب کارگر بودند، در حالی‌که دولت رفاهی اَتلی بین 1945 تا 1951 از طیف دست چپ حزب کارگر بریتانیا بود. ایدئولوژی رفاهی طیف دست‌چپی حزب کارگر در زمان فقر بعد از جنگ جهانی دوم کاملاً جوابگوی شرایط وضع موجود بود. در حالی‌که در پایان قرن بیستم میلادی، و در آغاز  قرن بیست‌ویکم، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، و همچنین تسلط سرمایه‌داری غلیظ در بریتانیا، ایدئولوژی دولت‌هایی مانند بلر، و براون، جوابگوی امورات روز در بریتانیا بودند. طیف دست راستی حزب کارگر در بریتانیای آغاز قرن بیست‌ویکم گرچه مخالف سیستم رفاهی نیست، ولی مشوق آن به اندازه دست‌چپی‌های حزب مذکور نیست. لازم به ذکر است که در سیاست خارجی دولت ائتلافی زمان جنگ جهانی دوم تا پایان آن ـ برای مثال، که متشکل از زمامداران حزب کارگر و محافظه‌کار بود ـ با یکدیگر در رابطه با آنکه بعد از جنگ چطور بریتانیا اداره شود موافق بودند؛ و هیچ‌گونه اختلافی نداشتند؛ از جمله با سیاست «روابط خاص» بین انگلستان و ایالات متحده آمریکا. هر دو حزب کارگر و حزب محافظه‌کار در زمان صدار‌ت‌های خود به سیاست‌های یکدیگر ادامه دادند، چه از نظر سیاست داخلی و چه از نظر سیاست خارجی.(7)
پس از بررسی ایدئولوژی حزب کارگر بریتانیا، این مقاله سعی دارد شناختی اساسی از انتخابات رهبری سال 2015 حزب کارگر ارائه دهد. بنا به گفته هابزبن، مورخ مارکسیست بریتانیایی؛ «تنها جایگزین واقعی سیاست‌های سرمایه‌داری، به‌طور کلی توسط گروه‌های انقلابی چپ در حزب کارگر بریتانیا ارائه می‌شود. این گروه‌ها علیرغم کوچک بودن و شکست‌های متعددشان به این کار خود ادامه داده‌اند. آنها تنها شاخص راه به سوی آینده هستند،»(8)
واژه «چپ» در سیاست بریتانیا تعبیرهای مختلفی دارد، این واژه اغلب توسط صفت‌های مختلف به اصطلاح آسیاب می‌گردد، تا درجه و حد رادیکالیسم و تندروی آن شفاف گردد، اصولاً در بریتانیا اصطلاح «چپ» به نهضت اتحادیه کارگری و حزب کارگر گفته می‌شود. همچنین این واژه به طیف چپ میانه‌رو که اغلب دیدگاهشان در مجله‌های New Statesmen و Tribune، که قدری به طرف سمت تندروتر چپ حزب کارگر بریتانیا متمایل می‌باشند، تعلق می‌گیرد. به نقل از کنت اُ مورگان، مورخ بریتانیایی حزب کارگر و رئیس اسبق دانشگاه ولز، حزب کارگر بریتانیا در سمت چپ سیاست در این کشور جای دارد. این جایگاه از اواخر قرن نوزدهم تا به امروز در چپ میانه ثابت مانده است. بنا به گفته مورگان حتی باید تأکید کرد که، «ایده‌ها و سیاست‌های حزب کارگر بریتانیا تمایلات پیشرونده دارند تا سوسیالیستی. زیرا نقش آن ایجاد تعادل، و جلوگیری از واژگون شدن کشتی سیاسی در بریتانیای سرمایه‌داری می‌باشد».(10) این موضوع حتی برای طیف Tribune ، و New Statesmen هم که در حواشی حزب کارگر می‌باشند صدق می‌کند. خصوصیات ذکر شده، همچنین توسط هابزبن، مورخ مارکسیست بریتانیایی که به آن در این مقاله اشاره شد، مورد تأکید بوده‌اند.
در تارخ معاصر سیاست بریتانیا، هرگونه رادیکالیسم سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی توسط هر یک از احزاب حاکم آن کشور، باعث ایجاد یک نیروی تعادل‌برانگیز شده است. این خود را اخیراً در حزب کارگر بریتانیا، پس از انتخابات عمومی سال جاری 2015، و شکست آن در مقابل سیاست‌های حزب محافظه‌کار نشان داد، با شیب پیدا کردن به طرف متضاد، و با به دست گرفتن امور حزب توسط طیف چپ به رهبری جرمی کُربین. از دید حزب کارگر، محافظه‌کارها رادیکال تلقی می‌شدند.(12)
تحول چپ افراطی طیف فعلی حزب کارگر بریتانیا به رهبری جرمی کزبین خود را مدیون سال 1968 میلادی می‌داند که نقطه عطف شروع کار آ‌نها می‌باشد. چندین اتفاق مهم بین‌الملل و داخلی در این زمینه مؤثر بودند: مانند تظاهرات ماه مه 1968 جوانان در فرانسه در مقابل زمامداری طیف ژنرال دوگل، ظهور نهضت حقوق مدنی در ایرلند شمالی، مبارزه دانشجویان جهت یک جامعه دموکراتیک در ایالات متحده آمریکا، «بهار پراک» در چکسلواکی، مسائل داخلی در بریتانیا راجع به کارفرما و کارگر، و نطق مهم ایناک پاول، یک نماینده بانفوذ حزب محافظه‌کار در مجلس عوام که لقب نطق «رودخانه خون» گرفت. وی شدیداً با مهاجرت اتباع مستعمرات سابق بریتانیا به آن کشور مخالفت کرد، و ایراد داشت که نتیجه این مهاجرت‌ها، باعث تضاد در بریتانیا خواهد شد. به عبارت دیگر یک نطق نژادپرستانه تندروانه محافظه‌کار تلقی گردید. این نطق جوانان بریتانیایی را عملاً به فعالیت‌های سیاسی چپ تندرو کشاند که اراده آن ازطریق طیف چپ افراطی حزب کارگر بریتانیا نمود یافت. جنگ ویتنام و همبستگی با آن تأثیر بسزایی در ترکیب سیاست داخلی بریتانیا گذاشت، تمامی این رخدادها، همان‌طور که اشاره شد در سال 1968 میلادی صورت گرفتند. بنا به گفته مارتین ژاکس، در مجله Marxism Today، «به خصوص جنگ ویتنام دو تأثیر مهم روی بریتانیا گذاشت. یکی نگاه قشر بزرگی از جوانان بریتانیایی نسبت به امپریالیسم و سوسیالیسم تغییر کرد، و دیگر آگاهی گسترده‌ای که آن جنگ نسبت به سرمایه‌داری بریتانیایی و اینکه چطور مبارزات انقلابی در بریتانیا می‌تواند شکل بگیرد ایجاد کرد».(13) به عبارت دیگر چپ افراطی حزب کارگر شکل گرفته بود.
آنتی‌تز فعل و انفعالات ذکر شده در سیاست بریتانیا به طریقی روی داده که اثرات آن پس از انتخابات عمومی 2015 بریتانیا، محسوس و شفاف می‌باشند. پیروزی حزب کارگر بریتانیا به رهبری هرولد ویلسون و سپس جیمز کالاهان در اکتبر 1974 خود نه‌تنها باعث پایان پویایی چپ افراطی در حزب کارگر شد، بلکه خود حزب کارگر هم همان‌طوری‌که خواهیم دید نهایتاً بیش از یک دهه از قدرت خارج گردید.(14) با روی کار آمدن حزب کارگر نهضت چپ آن حزب کاملاً با دولت همراه بود، و این همراهی اراده خود را از طریق اتحادیه کارگری بریتانیا نشان می‌داد. از این‌روی مطالبات طیف چپ نسبت به دولت بالا گرفت، که نهایتاًَ منجر به اعتصابات پی‌درپی در صنایع و خدمات بریتانیا و تورم بالا در نیمه دوم دهه 70 میلادی شد. از طرف دیگر بحران نفتی 1973 از قبل به اقتصاد بریتانیا ضربه زده بود، و حال پس از به قدرت رسیدن حزب کارگر تورم درخواست‌های رفاهی و مالی از طرف اتحادیه کارگری شدت یافت، که اوضاع را در بریتانیا بحرانی‌تر ساخت. به عبارت دیگر اتحادیه کارگری، از طریق اعتصابات مکرر دولت را زیر فشار برای درخواست‌های مالی خود می‌گذاشتند. درخواست‌های مالی شامل افزایش حقوق کارگران و مزایای رفاهی آنها بود.(15) این شرایط تا پایان صدارت حزب کارگر وقت، ادامه یافت. تصویر سیاسی و اجتماعی ـ اقتصادی بریتانیا در این زمان شکل جدیدی به خود گرفت. روش به اصطلاح خشونت‌آمیز چپ افراطی که عملاً ازطریق اتحادیه کارگری نسبت به دولت اعمال می‌گردید، باعث تخریب حزب کارگر گردید.(16)
در انتخابات عمومی ماه مه 1979 بریتانیا، طیف راست افراطی حزب محافظه‌کار به رهبری مارگارت تاچر با اکثریت قاطع رأی پیروز شد و به قدرت رسید. دکترین این طیف به تاچریزم ملقب گردید. یعنی برخورد با تورم دورقمی که در زمان صدارت حزب کارگر روی داد، برخورد با اعتصابات پی‌درپی که اقتصاد بریتانیا را فلج کرده بود، به عبارت دیگر برخورد با اتحادیه کارگری، و در اخص برچیدن سیاست‌های تندروانه طیف چپ افراطی حزب کارگر و کاستن از هزینه‌های سیستم رفاهی سوسیالیستی، که پس از جنگ جانی دوم بنا به مقتضیات آن زمان توسط دولت کارگری کلمنت اَتلی از سال 1945 تا 1951 ایجاد شده بود. برچیدن صنایعی که ادامه آن دیگر اقتصادی نبودند، مانند بستن معادن زغال سنگ، و برنامه خصوصی‌سازی صنایع، و اعمال دیگر سیاست‌های سرمایه‌داری مد نظر جناح دست راست حزب محافظه‌کار بریتانیا از جمله خودکفایی مردم و تکیه نکردن بر روی دولت، و فعالیت‌های تجاری خصوصی آزاد از اقدامات دیگر بود.(17) به عبارت دیگر تاچریزم یک شاخص اساسی تحول و تغییر در سیاست داخلی بریتانیا شد، که تا امروز پس از شکست حزب کارگر در انتخابات عمومی 2015 ادامه دارد. تاچریزم سیاست‌های سنتی و تندروانه حزب کارگر بریتانیا را تحت فشار گذاشت. تاچریزم باعث شد که تا سال 1997 میلادی حزب کارگر از رسیدن به قدرت محروم بماند، تا آنکه حزب کارگر نهایتاً توسط اعضاء و طرفداران غیرسنتی غیرتندروی چپ افراطی، و به شکل غیرمتعارف، دست به اصلاح سیاست‌های حزبی زد، که همخوانی با جو قابل انتخاب شدن داشته باشد. حزب کارگر تا زمانی‌که به ایدئولوژی چپ افراطی متوسل بود، از 1979 تحت رهبری مایکل فوت، سپس نیل کیناک، و جان اسمیت در تمام انتخابات عمومی بریتانیا شکست خورد.(18)
در دهه 80 میلادی، در اخص از سال 1983 تا 1994 زمانی‌که طیف جدید حزب کارگر به رهبر جدید خود تونی بلر رأی داد، حزب مذکور به اصطلاح در جنگ و مبارزه طبقاتی به سر می‌برد. اما غلطت این مبارزه از اوایل دهه 90 میلادی شروع به تعدیل کرد، و چپ افراطی حزب کارگر به‌طور قابل ملاحظه‌ای کمرنگ‌تر شد. عوامل مختلفی در این امر دخیل بودند. از همه مهم‌تر عدم پیروزی حزب در انتخابات، و نداشتن هماهنگی با جو سیاسی روز، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، و کاهش نفوذ در حزب کمونیست بریتانیا که اغلب از سیاست‌های حزب کارگر در گذشته حمایت می‌کرد، و ضعیف شدن اتحادیه کارگری، در زمان تاچریزم بود.(19) حال، پس از روی کار آمدن طیف به اصطلاح بلرایت در داخل حزب کارگر، گزینه جدیدی در مقابل تاچریزم در سیاست داخلی بریتانیا ایجاد گردید. به عبارتی می‌توان به طنز گفت که تاچریزم و بلریزم را ایجاد نمود! این امر تأثیر خود را در انتخابات عمومی 1997 بریتانیا با به قدرت رسیدن حزب اصلاح شده کارگر با اکثریت قاطع به رهبری تونی بلر، و سپس گوردون براون تا سال 2010 میلادی نشان داد.(20)
در این بین در زمان صدارت حزب کارگر دو اتفاق مهم روی دادند؛ حمایت دولت بلر از عملیات ناتو در کوزوو (یوگسلاوی سابق)، و نهضت ضد جهانی شدن در اواخر دهه 90 میلادی و دهه اول 2000 میلادی شکل گرفت. طیف چپ حزب کارگر که هنوز هم در آن حزب رسوب داشت همیشه با عضویت بریتانیا در ناتو مخالفت می‌کرد، و مسئله کوزوو، به این موضوع دامن زده از دید طیف چپ، جهانی شدن یک شاخص سرمایه‌داری تلقی می‌شود که این هم یک مورد برای نگرانی‌های چپ‌گراهای حزب کارگر شد. از سال 1999 علیرغم آنکه حزب کارگر در قدرت بود نگرانی‌های متعددی در درون حزب شروع به جوشیدن کردند.(21) برای عوامل چپ‌گرا در حزب کارگر بریتانیا شاخص‌های شکست سرمایه‌داری نئولیبرالیزم که اوج آن در سال 2008 میلادی بود زمینه مناسبی ایجاد کرد که به احیای خود بپردازند. تمایلات در حل شدت گرفتن مارکسیستی از دورن حزب کارگر، که احساس ناامیدی نسبت به طیف حاکم آن حزب می‌کردند باعث تنش‌های متعدد نه‌تنها در داخل حزب شدند، بلکه بین زمامداران اصلی حزب حاکم کارگر تنش‌های متعددی به وجود آوردند. اختلاف‌نظرهای متعدد بین تونی بلر، نخست‌وزیر و گردون براون، وزیر دارایی حزب کارگر شروع به بروز کرد.(22) چنین اختلافات درونی با جلوگیری از پویایی حزب باعث شد تا حزب کارگر که در انتخابات 2010 میلادی فاقد هر نوع ایده جدید باشد، و گرچه آن انتخابات نتیجه قاطعی ارائه نداد، ولی حتی حزب سوسیال دموکرات به رهبری نیک کلگ حاضر به ائتلاف با حزب کارگر نشد.(23) حزب کارگر در اثر اختلافات داخلی در زمان صدارت گردون براون مجدداً از قدرت خارج گردید.
پس از دو انتخابات 2010 میلادی که دولت محافظه‌کار بریتانیا به رهبری دیوید کمرون با ائتلاف لیبرال دموکرات‌ها به رهبری نیک کلگ به روی کار آمد، و انتخابات ماه مه 2015 میلادی که مجدداً دولت محافظه‌کار به رهبری دیوید کمرون، این بار با اکثریت به قدرت رسید، حزب کارگر بریتانیا به‌طور مداوم از اختلافات داخلی رنج می‌برد، باعث محروم شدن این حزب از رسیدن به قدرت برای مدت مدیدی شده است.
سیاست‌های ریاضتی حزب محافظه‌کار، پس از به قدرت رسیدن، در سال 2010 به نهضت مقابله با جهانی شدن که جان تازه‌ای داد و طیف تندروی چپ حزب کارگر را دوباره به طرف اتحادیه کارگری کشاند تا از طریق آن بر رهبری حزب کارگر چیره شوند، و البته از همراهی نهضت دانشجویی از طریق اتحادیه دانشجویان که به کاهش پرداخت شهریه‌ها و حتی قطع شدن آن توسط دولت اعتراض داشتند نیز بهره گرفت. این اعتراض در مقطعی تبدیل به شورش در سال 2011 میلادی گردید. به عبارت دیگر تاچریزم که درسیاست‌های حزب محافظه‌کار تحقق یافته و صحنه سیاسی بریتانیا را عوض کرده بود، منجر به تغییر رویه سیاست‌های حزب کارگر شد.علاوه‌بر این شرایط جدید بین‌المللی از قبیل اقتصاد جهانی وابستگی متقابل، و جنگ‌های مختلفی که بریتانیا در آن شرکت کرده بود، احساسات طیف چپ حزب کارگر را جریحه‌دار کرده بود.(24)
حزب کارگر بریتانیا، در سال 2010 رهبری جدید انتخاب کرد: اِد. میلیبند، با دیدگاه‌های چپی. وی مکمل شرایط جدید طیف چپ تندرو در حزب کارگر گردید، با سیاست‌هایی کاملاً خارج از شرایط کلان بریتانیا، به عبارتی انتخاب وی بازگشت به دهه 80 میلادی، بود.(25) طیف چپ حزب کارگر اختلاف درون حزبی برای پیشبرد برنامه و عقاید خود بهره‌مند شد، که قدم اول آن انتخاب رهبری بود نزدیک به سلیقه آنها بود. در زمان ریاست اِد. میلیبند، نفوذ طیف چپ بر روی حزب کارگر افزایش یافت. و وی نتوانست حزب خود را متحد کند.(26) وی پس از شکست حزب کارگر در انتخابات ماه مه 2015 از رهبری حزب کناره‌گیری کرد. این خود یک پیروزی در داخل حزب کارگر برای طیف چپ محسوب می‌شد، زیرا جرمی کربین با نگاه کاملاً همراه با طیف چپ افراطی حزب به رهبری آن حزب برگزیده شد. (از نگاه طیف چپ تندروی حزب کارگر، اِد میلیبند، میانه‌رو محسوب می‌گردید).(27)
جریان چپ افراطی مدرن احیاء شده حزب کارگر بریتانیا که دارای گروه‌های آناشیست، ضد اصلاح‌گر، و قشری از روشنفکران با عقاید کمونیستی ـ لنینیستی می‌باشند.(28) در سال 1983، وقتی که تازه جرمی کربین برای اولین بار به نمایندگی در مجلس عوامل انتخاب گردید، «حزب کارگر بریتانیا روی سکوی قول‌هایی از قبیل؛ سیاست‌های خلع‌سلاح یکجانبه، ملی کردن صنایع، خارج شدن از ناتو، و حمایت از یک ایرلند متحد بود.(29) این قول‌ها به عبارت دیگر «بلندترین یادداشت خودکشی» ‌نامیده می‌شد. حال با انتخاب کربین به رهبری حزب کارگر بریتانیا، با قول‌های وی که «زمان سی سال به عقب کشیده خواهد شد»،(30) مجدداً در محافل سیاسی بریتانیا، بحث بلندترین یادداشت خودکشی حزب کارگر بریتانیا احیا شده است. در آن زمان حزب کارگر باعث شد که چهار دوره محافظه‌کارها در قدرت بمانند، زیرا حزب کارگر بریتانیا شانس برنده شدن در هیچ انتخاباتی را نداشت جرمی کربین هنوز، با تمام تحولاتی که در بریتانیا پس از سی سال روی داده است بر بازگشت به گذشته تأکید دارد.(31) باید دید که در انتخابات سال 2020 حزب کارگر بریتانیا با مانیفست طیف کربین چه خواهد کرد. فراموش نشود که بریتانیا یک کشور سرمایه‌داری می‌باشد. حتی ایدئولوژی حزب کارگر بریتانیا در این چهارچوب شکل گرفته است. طبق شواهد ارائه شده در این مقاله هر نوع چپ‌گرایی در حزب کارگر نه‌تنها مانع به قدرت رسیدن آن می‌شود، بلکه نهایتاً به اجبار حزب کارگر را مجبور به اصلاحاتی خواهد کرد که همانند سال 1997 آن را به شکل محافظه‌کاران افراطی نوع تاچریزم خواهد رساند.

پی‌نوشت‌ها
1. V. Albertini, Decolonization, (London: Africana Publishing, 2002), p. 115.
2. S. E. Finer, Comparative Government, (Middle Sex: Penguin, 2000), p. 102.
3. V. Albertini, op. cit., p. 117.
4. Ibid., 118.
5. C. R. Attlee, As It Happened, (London: Heinemann, 1954), p. 194.
6. Ibid., p. 165.
7. برای درک عمیق از موضوع احزاب در بریتانیا، رجوع شود به مقاله دکتر علیرضا موسوی‌زاده، جریان‌شناسی احزاب و نخبگان سیاسی در بریتانیای مدرن قرن بیست‌ویکم، در کتاب اروپا دوازده، ویژه احزاب و جریان‌های اروپایی، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، 1392.
8. E. Hobsebawn, "The Forward March of Labour Halted?" (London: Verso, 2001), pp. 1-9 (Revised edition).
9. K. O. Morgan, Ages of Reform: Dawns, and Downfalls of the British Left, (London: IB Tauris, 2011), pp. xi-xii.
10. Ibid.
ضمناًَ رجوع شود به دکتر علیرضا موسوی‌زاده، جریان‌شناسی احزاب و نخبگان سیاسی در بریتانیای مدرن قرن بیست‌ویکم، پیشین.
11. E. Hobsbawn, op. cit., p. 10.
12. رجوع شود به، دکتر علیرضا موسوی‌زاده، حزب محافظه‌کار و انتخابات عمومی 2015 بریتانیا www.tisri.org، مؤسسه بین‌المللی ابرار معاصر. همچنین دکتر علیرضا موسوی‌زاده، دیدگاه حزب محافظه‌کار بریتانیا در قبال اتحادیه اروپا، در کتاب، چشم‌انداز هم‌گرایی در اتحادیه اروپا و روابط آن با جمهوری اسلامی ایران، گردآوری و تدوین، بهزاد احمدی لفورکی، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، 1393.
و برای مطالعه عمیق:
A-R. Moussavizadeh, The British Political Elite, and the Ending of Empire: Safeguarding British Interests. With Special Reference to 1945-63. (The National Library of Wales, UK), pp. 120-147.
13. M. Jacques, "Trend in youth Culture: A Reply to the Discussion", Marxism Today, (1990), 283-4.
14. P Sedgwick, Farewell: The Left in Britain, (London: Penguin Books, 2001), p. 35.
15. Ibid., pp. 65-78.
16. K. O. Morgan, op. cit., pp. 210-215.
17. رجوع شود به:
Professor Lord Philip Norton: British Politics Influx.
به اضافه:
Darliament in British Politics.
هر دو در انتشارات Palgrave: Macmillan نام برده کرسی سیاست بریتانیا را از دانشگاه Hull بریتانیا دارد. ودر مقطع‌های مختلف نویسنده این مقاله در موردهای سیاست داخلی بریتانیا با ایشان کار کرده.
18. پیشین.
19. L. Parker, The Kick Inside: Revolutionary Opposition in the CPGB, 1945-1991, (London: Bellman Books, 2004), pp. 201-205.
20. Ibid.
21. I. Bone, Bash the Rich, (London: Tangent, 2008), p. 115.
22. Ibid., 216.
23. D. Goodway, Anachist, Seeds Beneath the Snow, (London: International Publishers, 2012), p. 118.
24. Ibid., pp. 217-18.
25. D. Franks, Rebel Alliances, (Oxford: Oxford University Press, 2014), p. 221.
26. Ibid.
27. برای مطالعه عمیق و مستندانه رجوع شود، به دکتر علیرضا موسوی‌زاده، حزب محافظه‌کار و انتخابات عمومی 2015 بریتانیا، جزئیات در همین مقاله در پاورقی 12 ذکر شده‌اند.
28. D. Franks, op. cit., pp. 118-119.
29. Ibid.
30. نطق پیروزی کربین در اجتماع حزب کارگر بریتانیا، 12 سپتامبر 2015 ملاحظه شود:
www.mirror.co.uk
www.theguardian.com
31. پیشین
* از آقای علیرضا قدردوست ـ نخچی، فوق‌ لیسانس رشته روابط بین‌الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، تهران برای کمک‌هایشان در گردآوری منابع تشکر می‌نمایم.