چاپ
دستاوردهای پادشاه سعود از سفر واشنگتن
 
فاطمه عالیشاه ارات بنی
 
یکشنبه 22 شهریور 1394
 
 
 
ملک سلمان، پادشاه عربستان سعودی بعد از سپری کردن مسافرت تفریحی خود در فرانسه و مغرب به دنبال دعوت رسمی باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا به این کشور سفر کرده است، نخستین دیدار پادشاه 79 ساله  سعودی از کاخ سفید به همراه هیئتی سیاسی ـ نظامی و اقتصادی صورت پذیرفت. مسافرت وی در این ابعاد درحالی که عربستان در بدترین شرایط سیاسی و نظامی در منطقه قرار دارد، حکایت از فرافکنی شدید رهبران سعودی در قبال ناکامی‌های  مداخله‌گرایانه‌شان در منطقه دارد به عبارتی آنها وانمود می‌کنند که به علت تسلط بر اوضاع و حاشیه‌ای بودن اهمیت مسائل درگیر در منطقه، دلیلی برای تعویق برنامه‌های تفریحی‌شان وجود ندارد.
از سوی دیگر تعاملات خارج از عرف دیپلماتیک مقامات سیاسی آمریکا در استقبال از ملک سلمان بنظر می‌رسد هویج‌هایی است که چماق‌ها را دربطن خود به دنبال خواهد داشت. اگرچه برخی، این شیوه تعامل را انعکاس اهمیت استراتژیک عربستان نزد آمریکا قلمداد می‌کنند اما واقعیت کنونی در مورد عربستان، کاهش اهمیت راهبردی آن نزد آمریکا چه در حوزه انرژی و چه از منظر سیاست‌های مروج تروریسم در منطقه است.
 بنابر اعلام برخی منابع، محور گفت‌وگوهای دو طرف حول توافق هسته‌ای ایران،  اوضاع یمن، جنگ سوریه و عراق و خریدهای نظامی و تسلیحاتی بوده است. برخی معتقدند که به علت عدم حضور ملک سلمان در دیدار سران کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با باراک اوباما در کمپ دیوید و حضور ولیعهد و جانشین ولیعهد در این نشست در کنار سران قطر و کویت در ماه می گذشته، سفر ملک سلمان به واشنگتن در راستای دریافت شخصی اخبار و کسب تضمین‌های لازم در قبال ایران است. برخی دیگر نیز اعلان حمایت دیرهنگام عربستان از این توافق را تلاش عربستان برای تداوم بخشی به پروژه ایران‌هراسی در آستانه تصویب این توافق در کنگره آمریکا و حفظ حامیان قبلی در شرایط نوین می‌دانند به عبارت دیگر اعلام حمایت از توافق هسته‌ای ایران اگرچه از دستاوردهای این سفر محسوب می‌شود اما عربستان به نوعی درصدد پرکردن خلاءهای شکل گرفته  ناشی از مخالفت‌ها و اعتراضات خود نسبت به آمریکا برآمد تا بتواند در شرایط جدید تصویب توافق‌نامه هسته‌ای، همچنان دست راست این کشور در منطقه باشد و آخرین تلاش‌ها را برای تداوم سیاست ایران‌هراسی در واشنگتن به کار بندد و به نوعی مجوز لازم را در معادلات جدید برای اجرای سیاست کهنه‌اش در منطقه از اوباما دریافت نماید.
برای بررسی دستاوردهای سفر ملک سلمان باید نگاهی به نوع حکومت سعودی و نیازهای کنونی مترتب بر آن داشته باشیم با تاملی دقیق بر عربستان می‌توان دریافت که ساخت سیاسی این کشور و گسترش سایه حاکمیت یک قبیله در بستر مرزهای سیاسی دولت ـ ملت با واقعیات جهان سیاست در عصر کنونی چندان همسو نیست. در حقیقت عربستان قربانی عدم درک واقعیات ژئوپلتیک خود شده و در  این مسیر هزینه‌های زیادی را برای بقا به سایرین تحمیل خواهد کرد ،کشوری با وسعت زیاد و پتانسیل‌های انرژی بالا در میان همسایگان کوچک و ذره‌ای و نیز  بهره‌مندی از منابع هویتی جهانی در قالب خادم حرمین شریفین، فی‌نفسه دربردارنده انگیزه‌های سلطه‌جویی و برتری‌طلبی است، اما این فاکتورها، عامل مهمی در مشروعیت‌سازی برای آن نیست بر این اساس یکی از مهمترین منابع مشروعیت در این طیف از کشورها، تامین رضایت و اتکا به قدرت هژمون است که  این بار در بحث یمن تاکنون تداوم یافته است. در حقیقت عدم مخالفت آمریکا با ماجراجویی منطقه‌ای عربستان، برگه مشروعیت‌بخش سلطان در تداوم قمار افراط‌گرایی در منطقه است لذا این سفر را می‌توان بیعت مجدد پادشاه با هژمون برای حفظ مواضع کنونی در قبال سیاست‌های تجاوزکارانه‌اش در منطقه به حساب آورد.
به اعتقاد برخی از مفسرین، آمریکا و عربستان علیرغم برخی اختلافات در ارتباط با بشار اسد و گروههای تروریستی، همچنان متحد استراتژیک هستند اما نکته‌ای که نباید از آن غافل شد برآورد هزینه ـ  فایده‌هایی است که طرفین اتحاد به دست می‌آورند. بنظر می‌رسد سفر فعلی ملک سلمان  از یک منظر نوعی پناه بردن به دامان آمریکا برای از سرگیری تعاملات و شروعی دوباره در سایه آن کشور  برای عبور از هزینه‌های کنونی در منطقه باشد. عربستان در حالی که هزینه‌های زیادی را در سوریه برای حمایت از تروریست‌های مخالف بشار اسد و گسترش خرابکاری آنها در عراق متحمل می‌شود، با تجاوز به یمن نیز بی‌ثباتی منطقه‌ای را در پروسه‌ای چند ساله تحکیم نموده است. در واقع این کشور نه تنها منطقه را از حیث اقتصادی، سیاسی و امنیتی دچار فروپاشی نموده است، بلکه با اختصاص بودجه‌های هنگفت برای تبلیغ وهابیت، ایدئولوژی‌سوزی و تخریب هویتی را نیز در منطقه دامن زده است، در حالی که خلاءهایی که در اطراف سعودی‌ها در حال شکل‌گیری است، هزینه‌های خود را در بازه میان و بلندمدت به آنها بازنمود خواهد داد. بر این اساس باید گفت عربستان کشوری شکست خورده، فاقد وجهه مشروع بین‌المللی و عامل بی‌ثباتی در منطقه است و نه تنها نُرم‌های بین‌المللی را در روابط بین‌الملل نادیده می‌گیرد، بلکه با اتخاذ سیاست رو به گذشته، مسیری رو به انحطاط را برای خود و دیگران رقم می‌زند و درصدد است تا با نزدیکی به آمریکا از هزینه‌های خود بکاهد در حالی که فی‌الواقع این سبک از سیاست چندان برای آمریکا دارای جذابیت نیست، چرا که عربستان تمامی پتانسیل‌های بی‌ثباتی را در منطقه فعال نموده است و این در حالی است که انتظارات داخلی و خارجی از قدرت هژمونی آن را مجبور می کند که قابلیت پاسخگویی خود را در سراسر جهان ارتقاء دهد، در حالی که سیاست‌های ناکام سعودی‌ها این کشور را به یک قمر طفیلی در منطقه مبدل نموده است تا یک متحد موثر و سازنده و مطلوب. در این شرایط نیز آمریکا درصدد است تا آخرین بهره‌ها را از این محتضر ببرد و در این راستا با عدم دخالت مستقیم در سیاست‌های نظامی این کشور در یمن و ارائه همکاری‌های اطلاعاتی و لجستیکی صرفاً درصدد جذب دلارهای عربستان و بهره‌گیری از منافع کنونی باشد.
در جریان دیدارهای پادشاه سعودی با رئیس جمهور آمریکا و وزیر خارجه آن کشور، طرفین بر گسترش همکاری مشترک و تامین صلح جهانی و ثبات منطقه‌ای تاکید کردند اما مسئله این است که ثبات از دیدگاه طرفین کاملاً متفاوت است، عربستان به دنبال ثبات سلطنت سعودی است و با بی‌ثبات‌سازی دیگر کشورها و اعمال مشت آهنین تمایل دارد آن را به دست آورد در طرف مقابل، آمریکا به دنبال ثبات اقتصادی خود و رقابت با غول اقتصادی شرق است و در شرایط موجود با بازگذاشتن دست عربستان در منطقه، بهترین استفاده را از  میلیاردها دلار ذخایر این کشور برای نمونه با فروش یک میلیارد دلار مهمات و قطعات یدکی تجهیزات جنگی به ویژه برای جنگ یمن می‌برد. لذا مذاکرات برای فروش ناوهای جنگی و بسته جدید تسلیحاتی در قالب فروش سلاح‌های هوشمند هدف یاب و رادارهای ساخت شرکت بوئینگ، موشک‌های جنگنده‌های اف ـ 15،  تنها راه را برای رقابت سایر کشورها با آمریکا برای فروش تسلیحات به عربستان محدودتر خواهد نمود. در حالی که  چشم‌انداز آتی عربستان در خصوص بحران مالی به دلیل کاهش قیمت نفت و اتمام ذخایر ارزی برای آمریکا نسبت به تزریق مالی تاسیسات و کارخانجات نظامی این کشور از اولویت چندانی برخوردار نیست. آمریکا می‌داند که عربستان با غرق شدن در بحران‌های پیرامونی، از اتخاذ سیاست‌های مستقلانه در برابر هژمون دست خواهد کشید و نسبت به درخواست‌های آمریکا در حوزه‌های مختلف با کنترل بیشتری واکنش نشان خواهد داد این خود تنبیه هژمون نسبت به مخالفت سعودی‌ها در برابر سیاست‌های منطقه‌ای‌شان است که در میان مدت بیشتر نتیجه‌بخش خواهد بود.
یکی دیگر از دستاوردهای این سفر موافقت برای افزایش قابلیت‌های نظامی کشورهای خلیج فارس در مقابله با داعش و حمایت آمریکا در زمینه تامین سلاح و مهمات و ارائه اطلاعات و مشورت فنی در یمن  بود. در واقع می‌توان این مورد را نیز از دستاوردهای واشنگتن از سفر ملک سلمان دانست. در حقیقت انتظار کسب بهترین منافع از یک بازیگر زمانی رخ می‌دهد که بازیگر منطقی در محیط خارجی با احتساب مقدورات و محذورات عمل کند و هر اقدامی به افزایش قدرت ملی‌اش منجر شود. سیاستی که در مورد عربستان به‌ویژه از زمان قدرت‌یابی ملک سلمان شکست خورده بنظر می‌رسد بر این اساس، دستاورد تسلیح  بیشتر کشورهای منطقه در حالی که از حیث بودجه و سطح تسلیحات در رده بسیار بالایی بسر می‌برند ولی از ویژگیهایی نظیر فقدان توسعه سیاسی، تلاش برای گسترش سیاست‌های مداخله‌گرایانه در منطقه بویژه از سوی عربستان و بحرین، فقدان مبانی مشترک همکاری‌های غیرامنیتی، جدایی ملت از دولت و فقدان گذار پروسه دولت ـ ملت سازی برخوردارند، در واقع چیزی جز کاریکاتوریزه شدن قدرت در این کشورها و تقویت روابط بین‌الملل هابزی در منطقه نیست و نمی‌توان آن را در راستای منافع ملی و حتی میان مدت این کشورها محسوب نمود در حالی که آمریکا در سطح بین‌الملل به بهره‌گیری از انواع قدرت روی آورده است، ناتوانی این کشورها در تامین ثبات داخلی و منطقه‌ای و بحرانی شدن امنیت، معادله نابرابر را در تعاملات طرفین تحکیم نموده و در نهایت سبب خواهد شد تا رژیم صهیونیستی بهتر بتواند بر اوضاع منطقه اشراف یابد و فرصت برای ایفای نقش اسرائیل به عنوان ژاندارم نظامی منطقه فراهم شود و از جانبی دیگر دلایل متعدد برای تداوم حضور ناتو در منطقه در قالب نقش‌های نوین پدیدار شود.
از دیگر دستاوردهای این سفر همکاری با آمریکا در مبارزه با تروریسم و داعش است. این برچسب همکاری میان دو کشور در واقع تحلیف قلوب ملک سلمان برای ادامه بازی در منطقه است  چرا که آمریکا به برخی توانمندی این کشور ایمان دارد و مطمئن است که عربستان با تقویت گروه‌های تروریستی که می‌توانند در برخی موارد قوی‌تر از دولت‌ها ظاهر شوند و آنها را به چالش بکشند سبب شده تا  نه‌تنها رویای دمکراسی را در منطقه به توحش نوین تعبیر نماید بلکه با مداخله‌گرایی در عراق، سوریه، بحرین و یمن و ایجاد شرایط نوین بی‌ثباتی در منطقه مبنایی برای مشروعیت‌بخشی به حاکمیت دولت مطلقه و غیردمکراتیک خود و تعمید استراتژی سرکوبش در یمن فراهم سازد. این سیاست در بلندمدت نیازمند رضایت آمریکا به عنوان مهمترین متحد امنیتی است. در این شرایط که آمریکا دغدغه مهار چین و روسیه را دارد و طرح تغییر اوباما در منطقه برای گسترش دمکراسی ناکام مانده است تداوم وابستگی عربستان به آمریکا می‌تواند ضمانت لازم را برای مدیریت و حضور در منطقه به بهترین شکل ممکن بویژه از طریق اسرائیل فراهم سازد و یا به نحو مطلوبی عربستان را به گزینه مطلوبی در زیر مجموعه سیاست‌های اسرائیل در منطقه جای دهد.
در نهایت باید گفت که فراز و فرود در سیاست و تعاملات کشورها امری معمول به حساب می‌آید اما در چند وقت اخیر عربستان نتوانست فرازی را برای خود ترسیم نماید بهره‌مندی از میلیاردها دلار ثروت نفتی تاکنون توانسته بود دست این کشور را در حوزه تعاملات سیاسی و فرهنگی جهان غرب باز بگذارد ولی با شدت یابی اقدامات تروریستی این کشور در منطقه و شکل‌گیری افراط‌گرایی غیرقابل کنترل که از آبشخور فکری و مالی وهابیت تغذیه می‌شوند، سبب شده تا پشتوانه پررنگ عربستان در جهان دچار واگرایی شود لذا آمریکا با احتیاط و با دقت منافع نوین خود را در تعامل با عربستان رصد می‌کند چرا که اصل در بازیگری این کشورها منافع است نه سایر ملاحظات. بر این اساس آمریکا سرنوشت عربستان را به مانند بن علی و مبارک به منطقه سپرده است تا با تقویت قدرت سخت و بی‌توجهی به خواست ملت‌ها راه انحطاط خود را سریع‌تر بپیماید.